سعيد كوكلتاش [ 1 ] در آن ايام متوفى شد . بنابراين معنى زيادت توقف نتوانست نمود .
[ بعد از آن اميرزاده پير محمد امير الوس [ 2 ] را در شوشتر و پير حاجى كوكلتاش امير - زاده رستم را در دزفول و ايكه [ 3 ] تيمور بخشى و عجبشير را در حويزه نشانده و مظفر و منصور [ 4 ] به دار الملك شيراز مراجعت نمود ، تمت ]
ذكر اميرزاده جوانبخت [ 5 ] اسكندر در اين سال [ و احوال او ]
در آن ايام كه اميرزاده پير محمد با اميرزاده رستم جنگ كرد و اميرزاده رستم منهزم گشته عازم خراسانات [ 6 ] شد و پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - رفت . اميرزاده اسكندر نيز عازم خراسانات [ 7 ] گشته بود . فاما به نسبت مزاج خود قوت آن نداشت كه پيش بندگى حضرت آيد و اگر بيامدى جز تربيت و عنايت نخواهست ديد . فاما از وهمى كه داشت ، محترز [ 8 ] « 1 » بود . چون به خراسان درآمد ، چندگاهى در قريهء احمد [ بود كه ] از نواحى قهستان است ، نزول فرمود و تابستان اكثرى بعضى تون « 2 » و بعضى [ 9 ] در ديه احمد گذرانيد . اما دائم به حزم و احتياط مىبود . چون فصل خريف نزديك رسيد ، عزيمت طرف شبورغان و بلخ كرد . چون نزديك بدان نواحى رسيد ، جماعتى از اطراف و جوانب بر او جمع شدند و اميرزاده قيدو بن اميرزاده پير محمد بن اميرزاده [ 10 ] جهانگير از او متوهم بود . با كثرتى [ 11 ] متوجه او شد . چون فريقين بههم رسيدند ، جماعتى كه با اميرزاده اسكندر بودند ، متفرق شدند و اميرزاده اسكندر بهادر [ 12 ] با خواص خود گريخته روى به ساحل آمويه [ 13 ] نهاد بر عزيمت آنكه تغيير [ 14 ] وضعى كرده از جيحون عبور كند و از
هامش
[ 1 ] . ت : كوكلتاش ندارد ، م و ل : خان سعيد .
[ 2 ] . ت : پير محمد بهادر الوس ، م و ل : پير محمد امير الس .
[ 3 ] . م و ل : انكه .
[ 4 ] . ت : خود .
[ 5 ] . ت : ندارد .
[ 6 ] : ت : خراسان .
[ 7 ] : ت : خراسان .
[ 8 ] . ت : متحير .
[ 9 ] . ت : « تون و بعضى » ندارد .
[ 10 ] . ت : ندارد .
[ 11 ] . ت : كثيرى .
[ 12 ] . ت : ندارد .
[ 13 ] . ت : آموى .
[ 14 ] . ت : تغيرى ، م : تغير .
( 1 ) محترز : آگاه ، خبردار ، هوشيار ، دورانديش ( نفيسى ) .
( 2 ) تون : شهرى است به خراسان نزديك قائن ، حافظ ابرو در جغرافياى خود ( نسخهء ملك ص 343 ) مىنويسد : شهر قديمى است و پيشتر آن را شهر عميد مىخواندهاند ، قلعه محكم دارد و ده قريه و پنجاه مزرعه از توابع آن است و آب ايشان از كاريز است .