سلطان را رسانيد . و چون بندگى حضرت به خزار « 1 » رسيد ، خبر آمد كه خدايداد ، اميرزاده كريم خليل سلطان را مقيد گردانيده مصاحب خود برد و چون دندان طمع [ 1 ] او در كام شكست و صورتى كه در مخيله نقش بسته بود ، برنيامد و نقش مراد بر كعبتين روزگار موافقت ننمود ، روى به گريز آورد و عوام سمرقند دست انتقام به اذناب لشكر او دراز كردند .
و چون مضمون اين خبر به تحقيق پيوست ، بندگى حضرت به تعجيل تمام روى به دار السلطنه سمرقند آورد و پيشتر امير اعظم امير عليكا بهادر را با امناى ديوان به ضبط شهر و خزاين روانه گردانيد . و چون رايات همايون به رباط يام رسيد ، بزرگان سمرقند شرايط استقبال به جاى آورده در آن منزل شرف تقبيل « 2 » عتبهء « 3 » عاليه [ 2 ] دريافتند و چون قريهء دمشق مخيم اقبال گشت ، اميرزاده محمد جهانگير و امرا و لشكريان كه در سمرقند مانده بودند ، مجموع به اردوى همايون رسيده شرف بساط بوس دريافتند . رايات ميمون و مواكب منصور « لا زالت محفوفة بالنصر و الظفر » « 4 » :
نظم
به زينتى كه برآيد شب چهارده ماه
در سابع عشرين ذى الحجه [ سنهء احدى و عشر و ثمانمايه ] مذكور [ 3 ] سايه بر محروسهء
هامش
[ 1 ] . ت : اميرزاده خليل سلطان را مقيد گردانيده مصاحب خود برد پيش بندگى حضرت و چون بندگى حضرت به خزار رسيد ، خبر آمد كه خدايداد اميرزاده خليل سلطان را مقيد گردانيده مصاحب خود برد و چون ديد آن طمع .
[ 2 ] . ت : عليه .
[ 3 ] . ت : ندارد .
( 1 ) خزار : موضعى است به قرب « وخش » از نواحى بلخ ( دهخدا ) . رودى هم بنام خزار - رود بوده است ، لسترنج خلافتهاى شرقى ص 499 ، در مجمل ج / 1 ص 307 تحقيق مرحوم فرخ آمده كه : خزار موضعى است به قرب « نسف » ماوراء النهر .
( 2 ) تقبيل : بوسه دادن ( آنندراج ) .
( 3 ) عتبه : آستانهء در ( آنندراج ) .
( 4 ) پيوسته با پيروزى و چيرگى فراگير و پوشيده باد .