جهانگير « 1 » پيش بندگى حضرت فرستاد ، مضمون رسالت آنكه من بنده و خدمتكار آن حضرتم و اين صورت كه واقع گشت ، بنابر خدمتكارى آن جناب كردهام . حالا صورت قضيه بدينجا [ 1 ] رسيده ، من بعد به هرچه حكم و اشارت شود ، به تقديم رسانم .
بندگى حضرت چوبين قوچين را مصاحب نوكر خدايداد پيش او فرستاد و فرمود كه در اين صورت كه واقع گشته است ، اختيارى نمانده و ما در عقب مكتوب مىرسيم ، به اتفاق هرچه يراق باشد ، بدان موجب به تقديم رسد ، انشاء الله . امير - خدايداد مىبايد كه بىتردد از سر استظهار تمام [ متوجه شود ] كه در حق او التفات خاطر و تربيت و عنايت هرچه تمامتر هست .
و بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - بر عقب كوچ فرمود ، روز دوشنبه سادس ذى الحجه سنة المذكور به لب آب رسيدند . پيشتر امير شيخ نور الدين ايلچى فرستاده بود و مقرر گردانيده كه هرگاه بندگى حضرت از آن طرف عزيمت فرمايد ، من نيز از اين طرف لشكر خود ساخته متوجه گردم .
چون بندگى حضرت به لب آب رسيد ، امير شيخ نور الدين هم بدان بلجار « 2 » روان گشته به بخارا رسيده بود و چون خدايداد را معلوم گشت كه امير شيخ [ 2 ] - نور الدين از طرف بخارا متوجه اردوى همايون است ، از سمرقند ايلغار كرده به سر او رفت و امير شيخ نور الدين طاقت مقاومت او نداشت ، از پيش او بگريخت و بندگى حضرت در كنار آب بود . امير خدايداد در عقب امير [ 3 ] شيخ نور الدين نتوانست رفت ، باز بهطرف سمرقند معاودت نمود . و بندگى حضرت چون از آمويه عبور فرمود [ به شاق شارك « 3 » بلخ رسيدند ] . [ 4 ] امير خدايداد اميرزاده احمد و
هامش
[ 1 ] . ت : بدانجا .
[ 2 ] . ت : رسيده بود و خبر شنيد امير خدايداد كه امير شيخ .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . م و ل : ندارد ، در نسخه ت عبارت « از آمويه عبور فرمود » خط خورده و اين عبارت نوشته شده است .
( 1 ) پير محمد جهانگير پسر محمد سلطان ميرزا پسر غياث الدين جهانگير ميرزا پسر تيمور ، شوهر دختر شاهرخ ( تاريخ عقد جمادى الاخر 816 ) ( - نسبنامه / بخش اضافات ) .
( 2 ) بلجار : ( مغولى ) وعده ( غياث اللغات ) محلى كه براى ملاقات تعيين شده ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) جاى جمع شدن فوج ( فرهنگ شفيع ) .
( 3 ) شاق شارك : با توجه به اينكه اين موضع تنها در يك نسخه ذكر شده ، بهنظر مىرسد كه -