تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
راه رانده روز ديگر [ از راه آق‌كتل ] « 1 » بعد از نماز پيشين در حوالى شيراز [ 1 ] چون برق خاطف و سيل منهمر ناگاه گرفت « 2 » به سر اميرزاده خليل سلطان بهادر رسيد و اميرزاده خليل [ سلطان ] بهادر و اصحاب او چنان بىخبر بودند كه سياهى سپاه خدايداد را ديدند ، تصور كردند كه سپاه [ 2 ] ايشان است . و فى الحال كه رسيدند ، حرب آغاز كردند و چون خليل سلطان بىخبر بود ، اكثر نوكران او متفرق شدند و بعضى درجه شهادت يافتند و خليل سلطان پناه به قلعهء شيراز [ 3 ] برد و خدايداد فى الحال حوالى قلعه را فروگرفت و قلعه را نيز استحكامى نبود . خليل سلطان بهادر گرفتار گشت در روز سيزدهم ذى القعده سنه احدى عشر و ثمانمايه اين حادثه به وقوع پيوست . و چون خدايداد را اين قضيه دست داد ، فى الحال مكتوبات به هر طريق كه خاطرش [ 4 ] مىخواست ، مىنوشت و خليل سلطان را مىفرمود تا مهر مىكرد و به اطراف و جوانب مىفرستاد و اميرزاده خليل سلطان نيز به نوكران و گماشتگان خود مكاتيب [ 5 ] مىفرستاد كه حالا من به‌دست او گرفتارم ، مىبايد كه در استرضاى جانب امير خدايداد غايت مجهود بذل كنند ، و الا نبايد كه از شما برنجد و قصد من كند . بدين نوع تمامت ماوراء النهر و لشكر خيل سلطان ، خدايداد را مسخر گشت . در حادى عشرين ذى القعده [ 6 ] سنهء مذكور خبر حدوث اين واقعه [ 7 ] به بندگى حضرت سلطنت شعارى رسيد ، عزايم پادشاهانه كه قرين قضا و قدر و همنشين فتح و ظفرست ، بر توجه به صوب ماوراء النهر در حركت آمد و پيشتر از اين واقعه بندگى حضرت ، چركس [ 8 ] را پيش خليل سلطان بهادر فرستاده بود . چون بندگى حضرت به رباط قتلغ تيمور [ 9 ] نزول فرمود ، [ 10 ] خدايداد نوكر خود با چركس كه از پيش بندگى حضرت رفته بود ، مصاحب گردانيده و نوكر اميرزاده جوانبخت اميرزاده محمد [ 11 ]
هامش
[ 1 ] . در نسخه ت « شيراز » را خط زده و در حاشيه كتاب نوشته « بلونقور ، صح » [ 2 ] . ت : لشكر . [ 3 ] . ت : بلونقور . [ 4 ] . ل : خواطرش . [ 5 ] . ت : مكتوبات . [ 6 ] . م : ذى قعده . [ 7 ] . ت : آن واقع . [ 8 ] . در حاشيه نسخه ت : برداليق . [ 9 ] . ت : قتلقتيمور . [ 10 ] . ل : فرموده بود . [ 11 ] . ت : ندارد . ( 1 ) از نوشتهء شرف الدين على يزدى چنين برمىآيد كه « آق‌كتل » در راه « تاشكنت » بوده است ( ظفرنامه 1 / 123 ) . ( 2 ) ناگاه گرفت : مغافضة ، بغتة ، ناگهان ( دهخدا ) .