صورت كيفيت اين واقعه چنان به ظهور رسيده است كه : [ 1 ]
ذكر احوالى كه در اين سال در ماوراء النهر به وقوع پيوسته
چون بندگى حضرت سلطنت شعار - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - در بادغيس لشكرها جمع گردانيد ، اميرزاده خليل سلطان بهادر نيز لشكرهاى خود مرتب گردانيده بر عزيمت كنار آب آمويه روان گشته در حوالى كش نزول فرمود .
در اين اثنا خبر شنود [ 2 ] كه [ 3 ] امير خدايداد حسينى لشكرى ساخته گردانيده به آب خجند « 1 » رسيده است . خليل سلطان بهادر امير الله داد و امير ارغونشاه و چند امير ديگر و چهارهزار سوار ديگر از اين لشكرى كه با خود داشت ، بدان صوب نامزد فرمود . چون اين عساكر متوجه آن طرف گشتند و به حدود ديراق رسيدند ، از آن طرف خدايداد نيز برسيد . چنان كه بين الفريقين [ قريب ] سه چهار فرسنگ زيادت نبود و [ 4 ] دو لشكر در برابر يكديگر فرود آمدند و هيچيك به سر آن ديگر [ 5 ] نمىرفتند . امير الله داد و امير ارغونشاه پيش اميرزاده خليل سلطان بهادر فرستادند و استمداد نموده ، اميرزاده خليل سلطان بهادر [ 6 ] به خود با قريب هزار سوار ايلغار كرده متوجه آن طرف گشته از سمرقند بگذشت و در حوالى شيراز [ 7 ] نزول فرمود . خدايداد از اين معنى واقف گشته بىآنكه آن جماعت كه در برابر او بودند ، خبردار گردند ، اول خود را در روز بديشان نموده و بعد از آن شب همه شب
هامش
[ 1 ] . ت : « كه » ندارد .
[ 2 ] . ل : شنيد .
[ 3 ] . ت : در حاشيه اضافه شده : اميرزاده احمد بن امير عمر شيخ و .
[ 4 ] . ت : هر .
[ 5 ] . ت : يكديگر .
[ 6 ] . ت : ندارد .
[ 7 ] . در نسخه ت « شيراز » را خط زده و در حاشيه كتاب نوشته « بلونقور ، صح »
( 1 ) خجند : يكى از شهرهاى بزرگ ماوراء النهر بوده است كه مولد كمال خجندى است ( - بارتولد - تركستاننامه - ص 370 ) ظاهرا آب خجند به رودى گفته مىشد كه در شهر جارى بوده است .