تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
عاجز و مضطر گشتند . شاه نصرت كه رايت عناد و ضلال افراخته بود و به مردان كار و حصانت [ 1 ] حصار مغرور گشته ، مرغ صفت پاى بست دام اضراب « 1 » شده و گناه را جز عفو شامل شاه دستگير و پايمردى نيافتند . به خواص بندگان حضرت التجا و استغاثت [ 2 ] نموده روى نياز بر زمين تضرع نهاده از سر خضوع و مسكنت طلب امان كرده عرضه داشت : شعر
خسروا گرچه من گنه‌كارم * عفو اين روز را به كار آيد
در ضمير انور - زاده الله اشراقا « 2 » - آمد كه اكتساب مثوائى « 3 » كه
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ
[ 3 ] [ 1 ] » بدان [ 4 ] موعودند از مزلات « 4 » اقدام محرمان مىتوان كرد و جمال عروس نعمتى كه
« وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ
« 5 » [ 1 ] » خواهند يافت از پردهء طلب گنه‌كاران منكشف ، مىگردد ، بواعث عطف پادشاهانه در حركت آمد و دواعى لطف گرانمايه توسط آغاز نهاد . [ 5 ] شعر
چه گفت ؟ گفت : چو رويت به كعبهء كرم است * نياز عرضه كن و حاجتى كه هست بخواه بيا كه حلم [ 6 ] شهنشه ثبات آن دارد * كه منهزم نشود از چنين هزار گناه
و از آنجا كه غايت مرحمت و شفقت حضرت سلطنت شعارى است - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - از سر عنايت و عاطفت و رافت تساهل فرموده از
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد . [ 2 ] . ت : استعانت . [ 3 ] . ت : الغيض . [ 4 ] . ت : ندارد . [ 5 ] . ت : از « گنه‌كاران منكشف » تا اينجا ندارد . [ 6 ] . ت : حكم . [ 1 ]وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ، قسمتى از آيه 134 سوره 3 . ( 1 ) اضراب : اقامت ورزيدن ( منتهى الارب ) ، مقيم شدن . ( 2 ) زياد كند خدا شرف او را . ( 3 ) مثوى : جاى آرام و قرارگاه ، پناهگاه ، مأوى ( دهخدا ) . ( 4 ) مزلات : ج مزله ، لغزشگاه . ( 5 ) نگهداران خشم و بخشندگان مردم .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 269 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )