بر سمت اوك روانه گشتند و چون صفحات آن ديار از نعل مراكب توسم « 1 » گرفت و نفحات دولت از قدوم مواكب همايون در تبسم آمد ، به مباركى و طالع مسعود با سپاهى نامعدود نامحدود به حدود اوك رسيدند . عساكر منصوره رايات نصرت گشاده و شمشير ظفر كشيده دايرهوار گرد اوك درآمدند و نقطه كردار قلعه اوك را كه به قلعهء لاش « 2 » معروف و مشهور است در ميان گرفت و اطناب سراپرده شاهى در جرگهء ماه و برج ماهى كشيده گشت .
نظم
گرنه به كار آمدى خيمهگاه ترا * صبح نكردى عمود خور نتنيدى طناب ]
شاه نصرت پسر شاه محمود با فوجى از بهادران سگزى و قومى از مرتدان باغى و جوقى از ظلمان ياغى [ 1 ] ترك سر كرده و دست در فتراك بغى زده و پاى از حد خويش بيرون نهاده به حصن اوك تحصن داشته و به احكام « 3 » حصار و مردان كار شيفته شده به تمويهات « 4 » اهل ضلال و نزعات « 5 » قول شيطان فريفته گشته به جنگ و قتال پيش آمدند . عساكر منصوره - نصرهم الله تعالى - پيرامون قلعه چون فلك گرد كرهء خاك محيط گشتند و از جوانب و اطراف بسان صرصر « 6 » حملههاى بهادرانه پيش
هامش
[ 1 ] . ل : باغى ، ت : طاغى .
( 1 ) توسم : وسمه بركردن ( منتهى الارب ) يا وسمه كشيدن ( معين ) . 2 - به فراست دريافتن ( معين ) ديدن چيزى و فراست بردن ، به علامت پى بردن به چيزى ( منتهى الارب ) .
( 2 ) قلعهء لاش : مولف ناشناختهء تاريخ سيستان در ضمن توصيف وقايع سال 675 هجرى مىنويسد : « معمور گردانيدن قلعهء سفيد دز - كه معروف است به لاش - در اوق ( - اوك ) به دست گرفتن و عمارت فرمودن كه از هنگام بهمن اسفنديار خراب و ويران مانده بود . . . سال بر ششصد و هفتاد و پنج » ( تاريخ سيستان ص 404 ) موضع فوق در سيستان معروف بوده و نام ديگر قلعهء لاش ، قلعهء سفيد دز بوده است .
( 3 ) احكام : محكم كردن ، استوار كردن ، استوارى ( دهخدا ) .
( 4 ) تمويهات : زراندودگى و كنايه از سخنهاى تملق و فريب ( غياث اللغات ) .
( 5 ) نزعات : كششها .
( 6 ) صرصر : باد سخت ، باد تند ، تندباد ( غياث ) .