تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
آن مردم هيچ باقى نگذاشتند . با آنكه موضعى در مجموع بلاد به خصب و بسيارى غله مثل سجستان نشان نمىدادند ، به اندك مدتى قحط از آن ديار برآمد و چنان شد كه درك اسفل به نسبت آن فردوس اعلى تواند بود و خارستان در خوشى نگارستان او شايد . و اكثرى مواضع از آن تاريخ باز [ 1 ] - قاعا صفصفا « 1 » - گشته ، نه از درختان او شاخى برپاى و نه از قصور او كاخى آبادان . نواحى سجستان دست فرسوده حوادث و پايمال نوايب گشت . در مراجعت از سربندها بندگى حضرت به ولايت دبتن درآمد و خرابى بسيار در آن مواضع رفت و اميرزاده رستم و امير مضراب بهادر به ولايت زره رفتند و ايشان نيز در آن حدود به‌همين نوع فرمودند . [ 2 ] « 2 » شعر
پله ميزان گران گردد ز سنگ حادثات * گر كند بر آسمان سلطان رايش [ 3 ] سر گران از نهيب هيبتش گر بر فلك بادى وزد * زهره بىچادر بماند مشترى بىطيلسان « 3 » ور فروزد آتش خشمش ببيند تا ابد * آسمان از خوشه يك دانه مه از خرمن نشان
چون احوال اين نواحى بر اين موجب كه تقديم افتاد ، به وقوع پيوست ، بندگى حضرت مظفر و منصور عزيمت مراجعت فرموده ايالت حصن اوك با توابع به پهلوان جمال [ الدين ] يكم تفويض افتاد تا در رعايت جانب حشم و خدم و حفظ حصون و قلاع شرايط حزم و احتياط به جاى آورد و چون خاطر خطير از كليات آن طرف فارغ آمده به حدود فراه رسيد . آن مملكت را به شاه اسكندر پسر شاه على كه در شمايل « 4 » و عادات [ 4 ] او آثار مردانگى و مخايل فرزانگى پيدا بود ، تفويض
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد . [ 2 ] . ت : فرمودند . [ 3 ] . ت : رامش . [ 4 ] . ت : عادات . ( 1 ) - ص 52 . ( 2 ) اينها تنها گوشه‌ئى از عدل و داد شاهانه حضرت سلطنت شعارى شاهرخى ! را نشان مىدهد ، سدها خراب مىشوند . خانه‌ها غارت و تخريب مىشوند و بر درختان نيز رحم نمىكنند . ( 3 ) طيلسان : نوعى از رداء فوطه كه عربان و خطيبان و قاضيان بر دوش اندازند ( برهان ) . ( 4 ) شمايل : خصلتها و عادتها ( آنندراج ) ، اخلاق پسنديده ( نفيسى ) .