بردند و اهالى قلعه چنان كه در آب ماهى و در شب سياهى مجاور و ملازم دروازه و ديوار و به كردار آتش در آهن و حجر و عرض در جسم و جوهر ثابت و پايدار ايستاده جنگ و جدال را متشمّر « 1 » و سگاليده و قتال و جدال [ 1 ] را ساخته و آماده .
اگرچه با شوكت لشكر منصور صفت عجز و قصور ايشان ظاهر بود ، اما هريك از راه نام و ننگ در موقف رزم و جنگ مسابقت و مبادرت مىنمودند ، در مقام جانسپارى دل از سر برگرفته قدم حماست و بسالت ثابت مىداشت . اگرچه استخلاص چنين :
شعر
قلعهاى محكم كه ديوارش پر از گرد دلير * روضهاى خرم كه بنيادش پر از شير ژيان
پيش خاطر و اوهام غريب و بديع مىنمود و از غايت استوارى و كمال حصانت گشادن آن نزد عقل گرهگشائى متعذر بود ، به تائيد آسمانى هماى ظفر و فيروزى سايه بر بندگان دولت و روزگار به تيسير امانى و نيل آمال مساعدت نمود . ابتدا آب رود را از ايشان باز داشته و در درون قلعه چاهى بود بدان تزجية الوقتى « 2 » مى - كردند و ايشان را به زحمت آب مىرسيد . بعد از چند روز ، چهار ديوار آن حصن محكم و سد معظم از بسيارى نقب و حفر [ 2 ] چون برج كبوتر از دريچه و روزن گردانيدند و از نون نعل تكاوران ثلمها و رخنهها بسان دندانهاى سين به دو راه يافت .
آنكه ز تاثير نعل سمندش * قلعهء بدخواه ملك رخنه چو سين است
چاخويان « 3 » لشكر منصور نقبى بدان چاه بردند و آب چاه را نيز از ايشان باز - گرفتند . از زمين و آسمان انواع بلا و اصناف عنا بديشان متطرق « 4 » گشت و يكبارگى
هامش
[ 1 ] . م و ت : ترال .
[ 2 ] . م : خو ، ل : خود .
( 1 ) متشّمر : آماده و مهيا و آماده شده براى كارى ( نفيسى ) .
( 2 ) تزجية الوقت : تزجيه از : زجى ، بمعنى گذرانيدن ( معين ) تزجية الوقت : روزگار گذرانيدن .
( 3 ) چاخو : چاهجو ، چاهكن ، مقنى ( امروز نيز در كرمان متداول است ) ( دهخدا ) .
( 4 ) متطرق : راه يابنده و راه پيداكننده ( غياث ) .