بودند ، بر موجب مكتوب و ايلچى ايشان كه ذكر ياغيگرى و خلاف از ايشان به عز عرض رسانيدند ، سياست فرموديم و الحالة هذه « 1 » مخالفت و ياغيگرى از ايشان [ بغايت ] غريب و عجيب مىنمايد . مىبايد كه در اين امور به عقل رجوع كنند و تاملى نمايند تا آخر اين قضيه به كجا ادا مىنمايد و ايشان را از دأب و عادت ما معلوم گشته باشد كه عفو بعد از هفوت « 2 » زيردستان و اغضا « 3 » از زلت « 4 » گنهكاران و تحمل و ابقا « 5 » وقت جرائم خدمتكاران و تجاوز از جراير « 6 » عصات « 7 » بندگان سيرت منيع و سنت معتقد ماست و راه توبت و انابت بر خاص و عام گشادهايم .
اكنون بايد كه بر خلاف گذشته از سر استظهار تمام بىتوزع « 8 » باطن و تردد خاطر متوجه گردند كه دربارهء ايشان جز تربيت و عنايت چيزى ديگر به ظهور نخواهد آمد و حق عليم است و
« كَفى بِهِ شَهِيداً
« 9 » [ 1 ] » كه ما قصد ملك و جان ايشان نداريم .
همچنانكه پيشتر بودهاند ، بل عزيزتر و گرامىتر خواهند بود و اگر اين معانى به سمع خرد اصغا ننمايند [ 1 ] و پنبهء تنبيه [ 2 ] از گوش برنكشند [ 3 ] و از خواب غفلت بيدار نشوند [ 4 ] و جادهء صلاح و سداد باز نيابند و از هواجس « 10 » خذلان و وساوس شيطان روى نتابند و به استيمان « 11 » و استغفار مبادرت ننمايند ، « نعوذ بالله [ من ذلك ] » « 12 »
هامش
[ 1 ] . ت : نمايند .
[ 2 ] . ت : غفلت .
[ 3 ] . ت : بركشند .
[ 4 ] . ت : شوند .
[ 1 ] قسمتى از آيه 8 سوره 46 .
( 1 ) تا حال چنين است ( در حال حاضر ) .
( 2 ) هفوت : لغزش ( دهخدا ) .
( 3 ) اغضا : چشم فرو خوابيدن ( آنندراج ) گناه بخشيدن ، چشمپوشى كردن ، چشمپوشى ، گذشت ( معين ) .
( 4 ) زلّت : خطيئة ، خطا ، گناه ، لغزش ( دهخدا ) .
( 5 ) ابقا : رعايت ، مرحمت كردن ، بخشودن ، مهربانى كردن ، بر كسى شفقت كردن ( دهخدا ) .
( 6 ) جراير : ج جريره ، گناه ( منتهى الارب ) ، جنايت ( دهخدا ) .
( 7 ) عصات : ج عاصى ، سركشان ، نافرمانان ، ياغيان ( دهخدا ) .
( 8 ) توزّع : پراكندگى و پريشانى ( نفيسى ) .
( 9 ) و او ( ميان من و شما ) بس گواهى است .
( 10 ) هواجس : ج هاجس ، وسواس خطرات شيطانى كه در دل گذرند ( غياث ) .
( 11 ) استيمان : امان خواستن ، زنهار خواستن ، از كسى زينهار خواستن ( دهخدا ) .
( 12 ) پناه مىبريم به خدا از آن .