نمود ، بسان شهسوار انجم پاى عزم در ركاب عالمستانى آورد و به دست حزم عنان جهانگشائى بگرفت و با دليران نامدار و گردان نامجوى متوجه قلعهء اوك « 1 » گشتند . اركان زمين از بار سلاح مواكب در تزلزل آمد و سقف آسمان از زخم نعل مراكب در جنبش ، بر روى هوا نيزههاى خطى نيستان پيدا مىكرد و در سايه آن صحن زمين پر مار پيجان مىنمود .
شعر
زمين چند فرسنگ لشكر گرفت * ز لشكر جهان دست بر سر گرفت
بدين عظمت و شوكت متوجه [ جانب ] اوك گشتند و پهلوان شمس دراز را با چند تن از معارف سجستان كه از قلعهء فراه بيرون آمده بودند ، مجددا تربيت فرموده و خلعت پوشانيده ايشان را پيش شاه قطب الدين فرستاد ، مضمون رسالت آنكه هميشه تربيت و عنايت ما در حق خود مشاهده كردهاند و از آنگاه كه شاه شاهان ابو الفتح كمر خدمت بسته به شرف ملازمت درگاه اعليحضرت صاحب قرانى - انار الله برهانه - مشرف گشته ، در ميان ملوك نامدار و حكام روزگار در يرگهء « 2 » شاهان و شاهزادگان با آبروى و عزت و حشمت روزگار گذرانيد و چون او به رحمت حق رفت ، ممالك سجستان بر اعقاب و اخلاف او مقرر و مسلم داشته آمد . هرگز سخن نمام و غرضخواه در حق ايشان مجال استماع ندادهايم و چون ممالك تعلق به ديوان ما گرفت ، همچنان برقرار آنچه وظيفهء تربيت و عنايت و شفقت و رعايت بود ، به تقديم رسيده و از غايت اعتقادى كه در جانسپارى ايشان ثابت و اعتمادى كه بر نيكخواهى ايشان راسخ بود ، شاهان فراه را كه مدتهاى مديد در لشكرهاى [ 1 ] بعيد به كوچ دادن و دولتخواهى حضرت صاحب قرانى گذرانيده
هامش
[ 1 ] . ت : لشكريهاى .
( 1 ) اوك : از مواضع سيستان است كه بر سر راه هرات قرار داشته است . در بعضى مآخذ به صورت « اوق » ثبت شده از آن جمله فصيحى خوافى اوق ثبت كرده است ( مجمل 3 / 187 ) - اسفزارى نوشته است « از عجايب آن ديار . . . اوك و قلعهگاه . . . » ( روضات 1 / 33 ) . و نيز - تاريخ سيستان ص 462 . قلعهء اوك بنا به نوشته ( دهخدا ) ميان فراه و سيستان واقع شده بود .
( 2 ) يرگه ، جرگه : دايره ، حلقهء راندن شكار ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) .