تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
مشاهده كردند ، به عين اليقين « 1 » بر ايشان روشن گشت كه اگر از تيغ شاه جهان امان نجويند و زمام اختيار و عنان مصالح به دست شيطان دهند ، دواعى مفسدت را مجال تلافى و امكان تدارك نماند . از حقيقت
« فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا
« 2 » [ 1 ] » انديشه‌مند گشتند . شاه اسكندر ، نيالتكين و پهلوان شمس دراز و باقى نقباى « 3 » قلعهء فراه كه حال [ 1 ] به حصانت حصار و مردان كار ، مستظهر و خوشحال [ 2 ] بودند ، چون صولت و سطوت بندگان حضرت مشاهده كردند ، از اوج استبداد و اصرار به حضيض عجز و مسكنت آمده سر بر خط بندگى و قدم در دايرهء فرمانبردارى نهادند و در سر
« مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ »
« 4 » [ 2 ] تامل نموده ، اميد شفاعت هيچ شفيع نمىديدند آخر - الامر به امير شاه ملك التجا و استغاثت نمودند و زبان حال به مناجات
« رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا
« 5 » [ 3 ] » برگشادند . امير شاه ملك ايشان را پيش بندگى حضرت شفيع گشته ، شفاعت او محل قبول يافت . حضرت سلطنت شعار بر قضيت عدل و نصفت و وفور رحمت و شفقت كه مستدعى دوام دولت و موجب مزيد بسطت است ، معنى « اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكرا لقدرتك عليه « 6 » [ 3 ] » پيش خاطر آورده رقم عفو بر هفوات « 7 » و
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد . [ 2 ] . ت : ندارد . [ 3 ] . م : فاجعل العفو عند القدرة عليه . [ 1 ] قسمتى از آيه 85 سوره 40 . [ 2 ] قسمتى از آيه 255 سوره 2 . [ 3 ] قسمتى از آيه 286 سوره 2 . ( 1 ) عين اليقين : يكى از مراتب ثلاثهء يقين ( علم اليقين ، عين اليقين ، حق اليقين ) است و آن ديدن چيزى به چشم خود ( دهخدا ) . ( 2 ) ولى هنگامى كه صلابت ما را ديده بودند ايمان آوردنشان سودشان نمىداد . ( 3 ) نقبا : ج نقيب ، مهتران ، بزرگان ، پيشوايان ( نفيسى ) . ( 4 ) آنكه به نزد او ، جز به اشاره‌اش ، شفاعت مىكند كيست ؟ ( 5 ) پروردگارا چيزى كه ما را تاب آن نيست به ما تحميل مكن و از ما درگذر . ( 6 ) اگر چيره شدى بر دشمنت پس قرار بده بخشش او را به منزله سپاسى از اينكه بر او قدرت يافته‌اى . اين عبارت از امام على عليه السلام است ، در نهج البلاغه آمده - سفينة البحار محدث قمى ج / 2 ص 208 ( 7 ) هفوات : ج هفوت ، لغزشها ( دهخدا ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 262 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )