سجستان به مقدم او شادمان گشتند و مواكب او را به اكرام و ايجاب تلقى كرد و عيشى نو و قوتى تازه [ به وصول او ] در اجرام و اجسام ايشان ظاهر شد . به مكان او اعتماد و اعتضاد پيوستند و اتفاق بر موافقت او عدتى تمام و عمدتى با احكام تصور كردند و حضور او سبب استغنا از استرضاى جناب سلطنت شعارى دانستند .
ميان ايشان عهود و مواثيق موكد گشت .
چون اخبار آن طرف بدين نوع به بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله ملكه و سلطانه - رسيد ، عزيمت همايون بر يورش بهطرف سجستان « 1 » تصميم يافت .
ذكر توجه حضرت سلطنت شعارى - خلد الله ملكه و سلطانه - بهطرف سجستان و نيمروز [ 1 ]
در عاشر جمادى الاول سنه احدى عشره و ثمانمايه رايات نصرت شعار از دار السلطنهء هرات - وقاه الله تعالى عن طوارق الحدثان و بوارق الملوان « 2 » - به طالع [ 2 ] ميمون و اختر همايون سابق عصمت بر ساقه قايد نصرت در مقدمه رايد « 3 » يمن ، بر يمين حادى ، « 4 » يسر ، بر يسار هادى ظفر ، در قلب طاير نجاح بر جناح ، [ 3 ] با لشكرى كه عدد عدد ايشان در نگارخانه خيال نگنجيدى [ 4 ] و صورت وهم را قوت سياهى آن سپاه نبودى . همه به وفور آلت و شوكت غرور يافته و به كثرت عدت و اهبت « 5 » كوه و صحرا گرفته و نفس صبا در سينه فضا [ 5 ] شكسته ، عنان جهانگشاى و ركاب فلكفرساى بر صوب سجستان تافت و روان شد . [ 6 ]
هامش
[ 1 ] . ت : « و نيمروز » ندارد .
[ 2 ] . م و ل : به فال .
[ 3 ] . ت : نجاح .
[ 4 ] . ت : نگنجد .
[ 5 ] . ت : قضا .
[ 6 ] . ت : « و روان شد » ندارد .
( 1 ) سجستان : همان سيستان است كه به آن « نيمروز » هم گفته شده ، - حمد الله مستوفى نزهه ص 174
( 2 ) خداوند متعال او را از پيشآمدهاى روزگار و اتفاقات شبوروز حفظ كند .
( 3 ) رايد : پيشرو ، پيك ( دهخدا ) .
( 4 ) حادى : رانندهء شتر ، شتربان ، حدىخوان ، سرودگوى ( معين ) .
( 5 ) اهبّت : ساز و يراق ، عدت ، سامان ، ساختگى كار ( دهخدا ) .