و پيكار به سوى تيغ رزم و كارزار برده پياده گشتند و از ديوارها گذشته با لشكر ياغى مختلط شدند . كار از تير و كمان به ريش و گريبان رسيد و با يكديگر برآميختند و بسى گرز و شمشير بر يكديگر [ 1 ] ريختند . فرش اديم رنگ زمين مطبق را به خون دليران جنگجوى و هژبران [ 2 ] پرخاشخر « 1 » طراوت اطلس لعل داد . بهادران لشكر منصور [ چند تن از ايشان به قتل رسانيدند و محمود شاه چهره در اين روز درجهء شهادت يافت و لشكر ياغى را به حصار دوانيدند و در يك ساعت لشكر منصوره ] به چهار ديوار آن حصن محكم و سد معظم محيط گشتند و چون قضاى مبرم بر حوالى آن نزول فرمود .
راستى را قلعهئى كه در ارتفاع دست با جوزا « 2 » در كمر و تماثيل شرف آن پاى بر ايوان كيوان نهاده و مواضيع [ 3 ] مقاتله آن در مقابلهء عيوق آمده
« أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
[ 1 ] » « 3 » و خندق او از فسحت با ساحت امل و عرصهء اجل پهلو مىزد و با بحر محيط تمناى برابرى ، بل انديشهء برترى مىكرد و با اين احكام تمام و صعوبت مرام ، زيادت از هزار مرد كار دليران كارزار روزگار ديده گرم و سرد چرخ چشيده و تجارب ايام يافته و در امور حرب دريت « 4 » و حنكت « 5 » تمام حاصل كرده ، نسر طاير « 6 » از زخم تير ايشان در خطر و كوه ثابت از بيم تيغ ايشان بر حذر ، هر يك به زخم تير خامه بر انگشت دبير دوختى و به حكماندازى « 7 » در شب تار ، تار پرنيان به نوك پيكان بشكافتى ، ساكن آن قلعه بر [ 4 ] جنگ و قتال مصر ايستاده . فاما به
هامش
[ 1 ] . ت : هم .
[ 2 ] . م : هزبران و هزبران .
[ 3 ] . م : مواضع .
[ 4 ] . م و ت : قلعه و بر .
[ 1 ] قسمتى از آيه 24 سوره 14
( 1 ) پرخاشخر : جنگجوى ، رزمآزما ، جنگآور ، شجاع ، پرخاشجوى ، دلير ( دهخدا ) خريدار جنگ ( برهان ) .
( 2 ) جوزا : دو پيكر ، توأمان ، يكى از بروج دوازدهگانهء فلكى ( دهخدا ) .
( 3 ) - ص 6
( 4 ) دريت : دانستن چيزى را يا دانستن به نوعى از حيله ( منتهى الارب ) .
( 5 ) حنكت : آزمايش و تجربه ( منتهى الارب ) .
( 6 ) نسر طاير : يكى از ستارگان قدر اول صورت فلكى عقاب كه صورت دهم از صور نوزدهگانه شمالى است ( معين ) .
( 7 ) حكماندازى : به حكم زدن يا انداختن تير : لا يتخلف و حكمانداز و قدرانداز بودن تير او ( دهخدا ) .