تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
تازيك به عيش و عشرت اشتغال نمودند و در رافت و رحمت بر خاص و عام گشاده گردانيد . اسبان نامدار و استران راهوار و رخوت [ 1 ] و جامه‌هاى گرانمايه و بدره‌هاى زر صامت [ 2 ] « 1 » و صناديق « 2 » خلع فاخر حاضر گردانيده اعيان امرا و اركان دولت و ائمه و صدور ، وضيع و شريف خاص و عام [ هريك ] - على قدر منازلهم و حسب مراتبهم - به تشريف و انعام مخصوص و محظوظ گشتند و از احسان و عاطفت پادشاهانه بهرهء وافى و نصيبى وافر گرفتند و اين جشن همايون كه روزگار مثل آن نديده بود در اواخر ربيع الثانى سنه احدى عشر و ثمانمايه به دار السلطنه هرات اتفاق افتاد .

ذكر اميرزاده ابا بكر [ بهادر ] بعد از آنكه اميرزاده اعظم اميرانشاه گوركان [ 3 ] شهادت يافت [ و تركمانان بر آن بلاد مستولى شدند ] و امير يوسف استيلا يافت [ 4 ]

اميرزاده ابا بكر بعد از واقعه پدر مرحوم مغفور نور الله مرقده ، در ممالك آذربايجان و عراق نتوانست بود و لشكرش بعد از انهزام متفرق شدند با معدودى چند كه با او بودند ، متوجه كرمان گشت و چون بدان حدود رسيد ، سلطان اويس پسر امير ادكوى برلاس در كرمان بعد از برادرش حاكم شده [ 5 ] بود . موكب او را به تعظيم و اجلال استقبال نموده خلوص و داد و صفاى مودّت به اظهار رسانيد و چنان فرا « 3 » نمود كه از ممالك و خزاين و دفاين بر هرچه اقتراح « 4 » افتد ، از مال و لشكر و ساز و عدت دريغ نيست ، راه انقباض و بيگانگى مسدود بايد [ 6 ] داشت و بدانچه سانح شود و حاجت افتد از انواع مقدورات التماس كردن ، چه ما بنده و بنده‌زادهء
هامش
[ 1 ] . م و ت : رخوت ( ؟ ) جامه‌ها . [ 2 ] . ل : صامت و ناطق . [ 3 ] . ب : بهادر . [ 4 ] . ت : « و امير يوسف استيلا يافت » ندارد . [ 5 ] . ت : گشته . [ 6 ] . ل : مىبايد . ( 1 ) صامت : زر و سيم و جامه و خانه و غيره ، مقابل ناطق كه شتر و گاو و گوسفند است ( دهخدا ) . ( 2 ) صناديق : ج صندوق ( دهخدا ) . ( 3 ) فرا نمودن : نشان دادن ، وانمود كردن ( دهخدا ) . ( 4 ) اقتراح : درخواستن ، آرزو كردن ، خواستن ( مال و جز آن ) . ( دهخدا ) .