تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
بر اين هيات و شوكت و اهبت و عظمت متوجه جانب فراه گشتند .
درآمد ز جاى آن سپاه گران * تو گفتى كه شد كوه و بيشه روان
چون به حوالى قلعهء فراه رسيدند ، آن قلعه را استحكامى هرچه تمامتر داده بودند و شاه اسكندر نيالتكين والى آن قلعه بود و شاه قطب الدين از سجستان ، پهلوان شمس دراز را با چند سردار ديگر و سيصد مرد دلاور به مدد شاه اسكندر فرستاده بود و رعاياى سجستان خود مجموع پهلوان و [ 1 ] سپاهىاند ، على الدوام چون مهر و سپهر با تيغ و سپر و چون سماك و بهرام « 1 » با نيزه و خنجر - خلقوا للحرب و جبلوا على الطعن و الضرب [ على الدوام ] « 2 »
به نيزه همه حافظ عهد رستم * به خنجر همه وارث رسم حيدر نجويند هرگز ز پيكار و هيجا * جدائى چو اعراض لازم ز جوهر
و حصار فراه در اصل خود [ 2 ] حصنى حصين و قلعه‌اى منيع باره چون كوه شامخ ثابت و راسخ و خندقى چون بحر محيط عريض و بىپايان ، سكان آن بر حصانت حصار و جلادت مردان كار مغرور گشته . چون رايت همايون سايه بر صحراى فراه افكند ، جمعى از بهادران سجستان مثل هندو بوقا و محمود شمس و محمود غورى و سيه سوار [ 3 ] و محمود سيه سوار و عمر سيه سوار و غيرهم به يك بار به كنار ديوار پشت آمده پشت بر ديوار باغات خود كرده و در مقام جلادت سپر وقاحت در روى كشيده و مستعد جنگ و قتال ايستاده . چون عساكر منصوره را چشم بر ايشان افتاد ، جمعى از بهادران زمانه و يساولان در خانه ، پلنگان كوه محاربت و شيران بيشهء مضاربت مثل محمود شاه - چهره و شاه محمود نكودرى [ 4 ] و يوسف عراقى و خدايداد و حسين خلج [ 5 ] و بايزيد بندار و غيرهم بر ايشان حمله كردند . آن جماعت به ديوار پشت [ 6 ] باغات درآمده و بهادران مذكور بسان نيزه و قلم منطقه « 3 » جانسپارى بر ميان بسته و دست جنگ
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد . [ 2 ] . ت : فراه خود در اصل خود . [ 3 ] . ت : ندارد . [ 4 ] . ت : نكودستى . [ 5 ] . ت : صالح . [ 6 ] . م : بست . ( 1 ) بهرام : ستاره مريخ ( آنندراج ) . ( 2 ) براى جنگ آفريده شدند و بر ضربه نيزه و شمشير ( همواره ) سرشته شدند . ( 3 ) منطقه : كمربند و آنچه بر آن ميان را بندند ( نفيسى ) .