پذيرفته چون شيفتگان بانگ و فرياد به اوج افلاك مىرسانيد و بسان بيدلان نعره و خروش از گنبد اخضر مىگذرانيد و چندانكه از دست رامشگر قفا مىخورد ، همچنان بر وى زبردستى مىنمود و هرچند طپانچه بر رخسار او زدند از دست نشد .
شعر
[ از خروش خوش آن دايره كردار دو روى * پاى چون دايره خواهند كه بر سر گيرند ]
زهرهء زهرا گلبانك [ 1 ] نواى آغازيد و اغانى به اسماع ساكنان سماوات رسانيد .
نظم
گردون هزار ديده به يك گوش مى نداد [ 2 ] * در خرمى لذت چنگ و سماع آن
در هر خرگاهى مجلسى بسان بهشت برين آراسته و ساقيان لطيف مانند حور عين ايستاده خمهاى چينى و حلبى « 1 » پر شراب صافى و صراحيهاى طلا و نقره پر شيرهاى زرين و سيمين با [ 3 ] اوانى « 2 » مذهب و مطلا الوان فواكه « 3 » و انواع نعم مهيا و مهنّا و
« يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ وَ حُورٌ عِينٌ كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ
[ 1 ] » « 4 » .
چند روز متعاقب اكابر و اشراف و صدور و اعيان و وضيع و شريف ترك و
هامش
[ 1 ] . ت : گلها يك .
[ 2 ] . م : مىبداد ، ل : گردون هزار گوش ديده به يك گوش مىبداد .
[ 3 ] . ت : به .
[ 1 ] از آيه 17 تا آيه 23 سوره 56 .
( 1 ) حلبى : منسوب به حلب از شهرهاى شام .
( 2 ) اوانى : ج آينه و آينه ج اناء ، ظروف و آوندها ، ( دهخدا ) .
( 3 ) فواكه : ج فاكهة ، اجناس ، ميوهها ( منتهى الارب ) .
( 4 ) پسركان جاويدان با كوزهها و ابريقها و پيمانهاى از چشمهء مى ، دورشان بگردند كه از سر درد نكشند و عقل نبازند و ميوه هرچه انتخاب كنند و گوشت پرنده هرچه بخواهند و سفيدرويان سياه چشم كه چون مرواريد نهفتهاند .