شعر
بر عزم نيمروز شهنشاه كامياب * لشكر كشيد تيغزنان همچو آفتاب
چون به قصبهء اسفزار « 1 » رسيدند ، راى عالى را كه جز بر جاده رشاد و منهج سداد نرود ، مصلحت چنان نمود و خاطر انور كه جز لباس عقل نپوشد و جز كاس عدل ننوشد ، اقتضا چنان فرمود كه احتياط جيبا و اسلحه عساكر منصوره نمايد . حكم عالى - لازال عاليا « 2 » - به نفاذ انجاميد تا در صحارى اسفزار جيبه نمودند و قشونها مرتب گردانيد ، صحرا در صحرا جوشن و برگستوان بود و جهان در جهان خود و خفتان و تيغهاى بلارك « 3 » و سنان .
شعر
ز مغفر و زره و ترك « 4 » و جوشن و خفتان * ز نيزه و سپر و تير و ناچخ « 5 » و كوپال
هوا تو گفتى پيلىست آهنين دندان * زمين تو گفتى شيرىست آهنين چنگال
از بس درخشيدن آينههاى چينى ، گفتى در هر گوشه خورشيدى طالع است و از كثرت سيف و سنان پنداشتى كه از هر طرف برقى است لامع .
نظم
تو گفتى كه روى زمين ز آهن است * ز نيزه هوا نيز در جوشن است
هامش
( 1 ) اسفزار : از آباديهاى بسيار قديمى خراسان است . شرقى آن بلاد غور است و شمالى اعمال هرات و جنوبى اعمال فراه و سجستان يكى از قراء آن « سبزار » است ( حافظ ابرو نسخه ملك ) و نيز حافظ ابرو - جغرافياى خراسان - ص 35 در جنوب هرات به فاصله حدود 130 كيلومترى آن واقع است ، در نقشهها با نام « سبزوار » و « شنيدند » نيز ثبت شده است ( نقشه افغانستان مؤسسهء سحاب ) .
( 2 ) پيوسته بلند باد .
( 3 ) بلارك : نوعى از فولاد جوهردار ( برهان ) ، نوعى از پولاد جوهردار كه از آن شمشير كنند ( آنندراج ) .
( 4 ) ترك : كلاهخود ، خود آهنى ، مغفر ( دهخدا ) .
( 5 ) ناچخ : تبر زين را گويند و آن نوعى از تبر است كه سپاهيان بر پهلوى زين اسب بندند و بعضى گويند سنانى است كه سر آن دو شاخ باشد و نيزهء كوچك را نيز گويند ( برهان ) .