تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
و پشت او به شكل نون هلال و عين نعال « 1 » انحنا يافته بود و بسان سر زلف و طاق ابرو خم گرفته و سر او چون منقار باز و چنگل شاهين كژى پذيرفته و بسان شرمسارى سر از غايت خجلت و كمال حيا در پيش مانده . شعر
آن شرمسار شكل سرافكنده را بيار * تا يك نفس كند به سوى عيش رهبرى بر پشت او چو روى نهادى همان زمان * پر گرددت كنار ز گيسوى عنبرين
دست چنگى به نواخت پرده‌هاى راحت‌افزاى جانهاى مستعمان را در چنگ مىآورد و از كمال سحر بردن [ 1 ] رگهاى چنگ خون دلها چون فصاد بر زمين مىريخت و چنگ در موقف خدمت بر يك پاى ايستاده به صد زبان نواهاى خسروانه [ 2 ] مىسرائيد و از لطافت آواز بشارت حيات جاودانى به گوش جان مستمعان مىرسانيد . [ 3 ] اگرچه از دست چنگى زخمهاى پياپى مىخورد ، اما هيچ وقت با وى از پرده بيرون نيامد و مانند شرمساران سر بر بالا نكرد و چنگى شيرين دست به اوتار ترانه‌هاى تر پردهء دماغ سودازدگان غم را صلاحيت استقامت مزاج ظاهر مىكرد و به نواهاى راحت - فزاى پيران صد ساله را كه چون چنگ شكسته معطل و بيكار مانده بودند و لباس جوانى ايشان تار تار شده ، رونق ايام صبى مىبخشيد . نظم
از او خوشگوىتر در لحن و آواز * نديد اين چنگ پشت ارغنون‌ساز
تو گفتى بر تن سيمين ترك خطا از غايت نحافت ، « 2 » رگهاى خشك بيرون آمده است و يا زالى است كه از فرط ضعف ، قامتش مانند كمان رستم انحنا پذيرفته و در تنش جز پوستى و استخوانى نمانده و شكلش چون ابروى پيران سالخورده كه از كبر سن به مژه‌هاى چشمشان رسيده باشد ، مىنمود و از ظهور پيكر قوس قزح به هنگام باريدن
هامش
[ 1 ] . ت : نمودن . [ 2 ] . ت : خسروانى . [ 3 ] . ت : از « و از لطافت » تا اينجا ندارد . ( 1 ) نعال : ج نعل ، نعل اسب ( غياث ) . ( 2 ) نحافت : لاغرى ، ناتوانى ( غياث ) .