و جام بلورين به عكس از چهرهء ساقى حكايت مىكرد و نور او صفحهء ديوار [ 1 ] بسان صحيفهء گلنار مىگردانيد ، گفتى جرم آينه رنگ او مطلع خورشيد رخشان است و از غايت روشنى چون پيكر ماه مستنير و تابان و از غايت رقت و صفا مانند آب بسته و شراب مروق « 1 » در وى به شكل ياقوت گداخته مىنمود .
لب ببند [ 2 ] اندر آن قدح كه به وصف * جان در جسم و نار در نورست
همچو زنبور شد زبان گر و باز * در گوارش لعاب زنبورست
باده گر جان حور شد ، شايد * ز انكه انگور ديدهء حورست [ 3 ]
از [ 4 ] قدح سيمگون چون شفق از دهان صبح و سهيل از خط مجره « 2 » مىتافت و پياله از لمعان او چون ساغر گل و لاله عقيق سيما ، مىگشت . [ 5 ]
شعر
لعل گردد ز عكس او كف دست * روز گردد ز نور او شب تار [ 6 ]
و بر روى بادهء گلگون شكوفهء حباب چون عقد پروين بر پيكر بهرام پديد مىآمد و بسان جرم ناهيد از ميان خورشيد و اخگر [ 7 ] از جوف [ 8 ] آتش مىدرفشيد ، [ 9 ] گفتى كافور بر شنگرف رومى بيختهاند و يا ژاله بر عارض ارغوان ريخته و سوسن بر توده گل و گلنار افشانده لؤلؤ لالا « 3 » بر ورق لالهء نعمان « 4 » نثار كرده .
« كان حباب الكاس فى وجناتها * كواكب در فى سماء عقيق « 5 » »
هامش
[ 1 ] . ت : ديوان .
[ 2 ] . م : آن نبيند .
[ 3 ] . در ت بعد از اين شعر آمده است : روز گردد ز نور او شب تار .
[ 4 ] . ت : چون .
[ 5 ] . ل : سيميا مىگشت ، ت : سيمابى گشت .
[ 6 ] . ت : اين مصراع را ندارد .
[ 7 ] . م : اختر .
[ 8 ] . ت : خوف .
[ 9 ] . ل : و اختر از جوف آتش اخگر مىدرفشيد .
( 1 ) مروق : صاف كرده شده ( دهخدا ) .
( 2 ) مجّره : راه كهكشان ( نفيسى ) .
( 3 ) لالا : هميشه صفت لولو آيد ، درخشنده ، تابنده ( برهان ) .
( 4 ) نعمان : خون ، به وى شقايق را منسوب كنند به جهت سرخى ( منتهى الارب ) .
( 5 ) گوئى حباب جام در روى گونههايش همچون ستارههائى از مرواريد است بر آسمانى از عقيق .