چگونه مه توان خواندن چنان خورشيد روئى را * كه نور ديدهء روزست گرد نعل شبرنگش
و خورشيد عارض نور گسترش روشنى بر ماه دو هفته تاوان مىكرد و ماه رخسار خورشيد منظرش عكس بر اياق « 1 » بلورين و جناق [ 1 ] « 2 » سيمين مىانداخت .
نظم
عكس رخش هر [ 2 ] كه در شراب ببيند * ماه مقنع در آفتاب ببيند [ 3 ]
بلكه لعل شكرخنده او بر ماه و آفتاب طنازى مىكرد و عقد نسرين از عقد پروين برمىداشت و قفل ياقوت از درج در يتيم مىگشاد و از چشمه نوشين درر و درارى « 3 » پيدا مىآورد و از شكر عقيق رنگ سلك لالى مىنمود و از ميان صدف گهرهاى شبافروز عرض مىداد ،
نظم
به خنده عقيقين نقط « 4 » ميم كرد * شباهنگ « 5 » در ميم دو نيم كرد
گه به خنده از پسته شكرافشان جانهاى عاشقان به غارت مىبرد و گاه به زلف چوگان مثال و گوى دلستان زنخدان راه كاروان رو [ 4 ] ان ، روان مىزد .
نظم
زنخدان تو چون گوى است و چون چوگان مرا قامت * گريبان تو پر ماه است و پر پروين مرا دامن
ز عكس آن [ 5 ] ميى دادى به ما كز جرعهء جامش * ميان چشم مردمها چو مستانند در گلشن
هامش
[ 1 ] . ت : ساغر .
[ 2 ] . م و ت : مه .
[ 3 ] . ت : بنشيند .
[ 4 ] . ت : ندارد .
[ 5 ] . ت : آب .
( 1 ) اياق : / اياغ . ( تركى ) ، پياله شرابخورى ( آنندراج ) .
( 2 ) جناق : / جناغ . دامنهء زين اسب باشد ( برهان ) .
( 3 ) درارى : روشن ، درخشان ( دهخدا ) .
( 4 ) نقط : ج نقطه .
( 5 ) شباهنگ : دندانهاى معشوق ( نفيسى ) .