تيغ و اشعهء اسلحهئى كه از اطراف آويخته بودند ، روح باصره را تجليل مىداد و عكس و فروغ آن بر مثال چشمهء خور چشمها خيره مىكرد و مانند درج پرگوهر و برج پراختر مىدرفشيد [ 1 ] ، « 1 » گفتى اجرام نورانى از آسمان به زمين آمدهاند يا اجسام ظلمانى صفاى جوهر [ 2 ] روحانى گرفته .
شعر
چو گردن گه دوست پرزر و زيور * چو بوسه گه يار پر در و گوهر
چو ار تنگ [ 3 ] مانى پر از نقش و صورت * چو فردوس رضوان پر از حور دلبر
همه قصر عالم ز حسنش معطل * همه روى گيتى ز بويش معطر
كيوان كه پاى رفعت بر سر گنبد گردان دارد ، به پاسبانى قصر رفيع ايوان برخاست و خاك بارگاه اشرف كه آسمان دايره كردار مركز آستان او زيبد ، سرمهء ديده ساخت و در مقام طاعت و خدمت پرگار صفت به عرق عبوديت بايستاد و مشترى از گلشن رامش و نزهت گلبرگ سعادت افشاند و ذخاير و خزاين سعود به رسم خدمتى به موقف عرض رسانيد . بهرام خونآشام غاشيهء « 2 » خدمتكارى بر دوش گرفته و حلقهء چاكرى در گوش كرده از ميانه كرانه جست و در گوشهئى ساغر گرفته ، تيغ و خنجر عدو مال ، به كاس و قدح مالامال بدل كرد و خورشيد پيش جمال خوبرويان ذرهوار در رقص آمد و از خرمن ماه رخسار شاهدان پريوش خوشهچينى [ 4 ] كرد و از عارض مجلسآراى خوبان دلكش نور دزديد و زهره بربط سرا بر نواى بلبلان بزم مانند گل جامهء صبر و قرار چاك زده و از نالهء ناى و خروش دف پاى نشاط و لهو و طرب دايرهآسا برگرفت و عطارد بسان سوسن ، زبان به تقرر « 3 » مدح و نشر ثنا برگشاد و دهان به ذكر خسرو كيهان چون صدف و نافه معدن در خوشاب و مسك ناب گردانيد و بر طلعت ساقيان سيم عذار
« وَ إِنْ يَكادُ
[ 1 ] » برخواند
هامش
[ 1 ] . ت : مىدرافشيد .
[ 2 ] . ت : جواهر .
[ 3 ] . م : ارژنگ .
[ 4 ] . م و ل : خوشهچين .
[ 1 ] قسمتى از آيه 51 سوره 68 .
( 1 ) درفشيدن : درخشيدن كه تابان و منور بودن باشد ( برهان ) .
( 2 ) غاشيه : بر دوش ، كنايه از مطيع و فرمانبردار ( برهان ) .
( 3 ) تقرر : قرار گرفتن ( آنندراج ) ، استقرار و استحكام و اثبات و استوارى ( نفيسى ) .