گلچهر و پردهسراى سرا پردهء سپهرست ، زمزمهء چنگ به خرچنگ رسانيد و نغمهء عود از سعود بگذرانيد و به حركت شوقى فلكوار در چرخ آمد و چون سرو و چنار سراندازى « 1 » و دستافشانى گرفت و آفتاب كه خسرو سيارگان و فرماندهء معمورهء آسمان است ، چون شاخ [ درختان ] در خزان زرافشان شد [ 1 ] و مانند ابر در نيسان گوهر نثار آمد و عقيق به آستين و ياقوت به دامن ريخت و لعل از خارا و لؤلو از دريا هديه آورد و بهرام كه سپهدار انجم و سالار كشور پنجم است ، سر هنگامهء گذر بر دوش و تيغ در بر به پردهبردارى و خدمتكارى برخاست و صفها از راست و چپ بياراست و برجيس كه سعد اكبر است و صاحب محراب و منبرست ، خطبه تهنيت بخواند و در دعا و ثنا فصلى مشبع « 2 » براند و تاريخ اين آئين و قصه اين جمعيت بر صحايف ايام و ليالى مسجل گردانيد و كيوان كه پير دراك و صومعهنشين قله [ 2 ] افلاك است ، كمر خدمت بر ميان بست و عود قمارى « 3 » بر مجمرهء « 4 » خورشيد نهاد [ 3 ] . و طلسم دولت و اقبال بر صفحهء ماه كشيد و دفع عين الكمال « 5 » را معوذتين « 6 » برخواند . به موضع باغ شهر خرگاههاى صد سرى و هشتاد سرى با تختهاى زر و نقره به خوشههاى لعل و مرواريد مرصّع و مزيّن كردند و خيمههاى سقرلاط « 7 » و سايهبانهاى ابريشمين سر به عيوق افراشت ، اطناب و اوتاد سرا پردهء شاهى به ماه و ماهى رسيد .
هامش
[ 1 ] . ت : از چپ و راست .
[ 2 ] . ت : قلعه .
[ 3 ] . ت : نهال .
( 1 ) سراندازى : مستى ، به خرام و تبختر كردن ( بهار عجم ) .
( 2 ) مشبع : سير كرده ، بسيار و فراوان ، مستوفى ( دهخدا ) .
( 3 ) عود قمارى از انواع عدد است كه از سرزمين هند آورده مىشود و يك قطعهء آن تا نيم رطل وزن دارد ( دهخدا ) .
( 4 ) مجمره : بخوردان ، عود سوز ( دهخدا ) .
( 5 ) عين الكمال : چشم زخم ، يعنى نظرى كه به چيز زيبا و خوش ضرر برساند ( آنندراج ) .
( 6 ) معّوذتين : دو سورهء آخر از قرآن مجيد يعنى :قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِوقُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ( نفيسى ) .
( 7 ) سقرلاط : سقرلات جامهاى باشد پشمينه ( برهان ) .