شعر
از خيمه و خرگاه تو گوئى كه سپهرست * پر كوكب رخشنده همه كوه و بيابان
بساط نشاط [ 1 ] بگسترانيدند و مجلس انس و خرمى بسان بهشت برين آرايش و جمال يافت و بخار عنبر و بخور عبير با نسيم صبا بياميخت و جهان غاليهساى و زمين نافهگشاى شد . شهر و بازارها بر مثال باغ ارم خرم و آراسته گشت .
شعر
شهر ز ديباى روم نغزتر از بوستان * راه ز خوبان شهر خوبتر از قندهار
چهار طاقها « 1 » و تعبيهها نصب كردند و در و ديوار به ديباى روم و زربفت چين آذين بستند .
شعر
ساختى بزمى كه [ 2 ] شد ز آرايش و آوازهاش * چشم جوزا پر شعاع و گوش كيوان پرانين « 2 »
فرخ آذينى كه در فردوس اعلا مژده داد * حضرت صاحبقرانى را بدان روح الامين
قبههاى خوب منظر كه از قمهء [ 3 ] « 3 » آن مرغ تيزپر به پرواز نگذشتى و مهندس فكر و ضمير از كيفيت تقدير آن عاجز آمدى ، بسته شد و از بلندى شرفات « 4 » در چنبر چرخ نيلى مىسود و از ذروهء ايوان سيماندود و بارگاه زرنگار مىگذشت و لمعان بروق
هامش
[ 1 ] . ت : عيش .
[ 2 ] . ل : ساختى كه بزمى .
[ 3 ] . ت : قبه .
( 1 ) چهار طاق : نوعى از خيمهء چهار گوشه كه شروانى نيز گويند ( نفيسى ) .
( 2 ) انين : ناله كردن ، ناليدن بيمار ( دهخدا ) .
( 3 ) قمه : بالاى هر چيزى ( منتهى الارب ) .
( 4 ) شرفات : ج شرفه ، به معنى كنگره قصر ( دهخدا ) .