منهزم شدند و يونس ترخان و اصيل بيك و على صوفى بن بخت دولت و چند امير قشون ديگر جمع شده خود را بر طاهر بن امير حاجى [ 1 ] سيف الدين زدند و شمشير كارى و آشوب به حيثيتى در ميان ايشان دست داد كه سر از پاى ندانسته [ 2 ] تا دو ساعت نجومى در همديگر افتاده و داد مردى و مردانگى دادند [ 3 ] و همچنان در غلواى « 1 » جنگ بودند كه فاضل از كندلان « 2 » برسيد و حمله نمود و به اتفاق لشكر مخالف را پاى از جاى برده فرو راندند .
بعد از آن صديق كه دست راست هراول بود ، بر قول اميرزاده رستم حمله برد . قاضى احمد و سلطانشاه پيش از وصول تير و وقوع تيغ ، توقها « 3 » را بيفكنده روى به هزيمت نهادند و اميرزاده رستم نيز در حالتى كه لشكر پارسيان [ 4 ] « 4 » از اطراف و جوانبش [ قشونات كومك ] فروگرفتند ، [ 5 ] اكثر جراسونان « 5 » [ ؟ ] او را در شمشير پيچيده فرود مىآوردند . ناگاه قول خود را چنان ديد ، روى از جنگگاه به راه گريز آورد و بعد از هزيمت با معدودى چند ، متوجه كاشان شد و اميرزاده اسكندر با چند نوكر خاصه از راه نائين و بيابان بهطرف خراسانات [ 6 ] عزيمت فرمود .
چون اميرزاده پير محمد بهادر را اين فتح ميسر شد و انتقام خود از رستم و اسكندر [ 7 ] [ و لشكر اصفهان ] بستد ، حكم فرمود كه هيچ كس را با كسى كارى نباشد و غير از آنكه در روز جنگ گرفته و فرود آورده باشند ، من بعد مزاحم هيچ آفريده
هامش
[ 1 ] . ت : « حاجى » ندارد .
[ 2 ] . ت : نادانسته .
[ 3 ] . ت : « و داد مردى و مردانگى دادند » ندارد .
[ 4 ] . ت : « لشكر پارسيان » ندارد .
[ 5 ] . ت : ريختند .
[ 6 ] . ت : خراسان .
[ 7 ] . ت : « و اسكندر » ندارد .
( 1 ) غلوا : اول جوانى و سرعت آن ( منتهى الارب ) .
( 2 ) كندلان : - ص 217 همين كتاب .
( 3 ) توق ، توغ : علم و نشان ( غياث اللغات ) درفش ، رايت ( معين ) ماخوذ از تركى دم اسب كه بر علم مىبندند ( نفيسى ) . علم بزرگ كه در مركز فرماندهى نصب مىشد و نشانه قدرت و استقامت بود كلمه پاتوق از اينجاست يعنى جائى كه همه در آنجا حضور مىيافتند .
( 4 ) پارسيان يعنى اهل فارس .
( 5 ) جراسونان : در فرهنگهاى لغت معناى اين واژه معلوم نشد ، شايد جوانقاريان باشد يعنى افراد ميمنه ، دست راست لشكر .