تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧

ذكر وقايعى كه در اين سال هشتصد و ده در فارس و عراق عجم به وقوع پيوست و حادث شد [ 1 ]

چون اميرزاده پير محمد ، مغافصة « 1 » چنان كه در سال مقدم مذكور گشت - از لشكر اصفهان بكشيد ، عزيمت بر انتقام آن مصمم گردانيده بعد از مراجعت اميرزاده رستم آنچه [ در خزاين ] او از نقد و جنس موجود بود ، مجموع به رسوم « 2 » و اوكلكاى لشكريان بداد تا غايتى كه بعضى را بروات بر مال آينده نبشتند و مدت چهار ماه به ساختگى لشكر مشغول بود . چون لشكرها مرتب و ساخته گردانيد ، متوجه اصفهان شد و اميرزاده رستم به سبب لشكرى كه در سال مقدم كشيده بود و در اكثر آن غلبه او را بود ، مغرور گشته و امير حسن جاندار و فرزندانش كه از خراسان گريخته بودند ، به اصفهان پيش اميرزاده رستم آمده ، اتفاقا در آن ايام در اصفهان و با و طاعونى پيدا شد كه بسيار از اهالى اصفهان در آن بلا فرو رفتند . و اميرزاده رستم در اين حال با لشكرهاى خويش به ييلاق كندمان « 3 » بود كه خبر وصول لشكر فارس به دو رسيد . بعضى از مردم مشفق او را بر آن داشتند كه با برادر مصالحه مىبايد كرد و اميرزاده رستم را عجب و تكبر و تهور در آن مرتبه بود كه مىگفت جماعتى كاروانيان شيراز به جهت ما تبركات و تنسقات مىآورد . چون اميرزاده پير محمد نزديك رسيد ، اميرزاده رستم اغرق خود را گذاشته با مجموع سوار و پياده لشكرى به جانب ايشان كوچ كرد و مقدار دو فرسنگ از يورت خود پيشتر آمده موضع جنگ اختيار كرده فرود آمد و قراولان طرفين به يكديگر رسيده هردو لشكر يكديگر را احتياط نمودند و به جانب لشكر خود باز
هامش
[ 1 ] . ت : « و حادث شد » ندارد . ( 1 ) مغافصة : ناگهانى ( دهخدا ) . ( 2 ) رسوم : ج رسم ، عوارض ، باج ، خراج ( معين ) . نشان ، اثر ، نشان ناپيدا ( نفيسى ) . ( 3 ) كندمان : بنا به نوشته دهخدا كندمان همان گندمان است در بخش بروجن شهركرد و نيز ( - فرهنگ جغرافيائى ايران ج / 10 ) . و يا ممكن است كندلان باشد كه از روستاهاى اصفهان است از دهستان برا ( فرهنگ آباديهاى ايران 390 ) در صفحه 219 همين كتاب نيز كندلان آمده است .