نشوند .
چون مژدهء امان به لشكر اصفهان رسيد ، فوج فوج و قشون قشون پيش اميرزاده پير محمد آمدن گرفتند [ 1 ] و اميرزاده پيرمحمد بهادر [ 2 ] جمله را چنان كه خوى و عادت پسنديده او بود ، [ 3 ] امان داده تربيت مىفرمود و برقرار سابق هريك را به قدر خود رعايت و عنايت مىنمود و فى الواقع آن حضرت بغايت رعيتپرور و لشكر - نواز بود چنان كه در ممالك او اصلا توبره گردان « 1 » و قلان « 2 » نبود و احيانا از لشكرى و امرا و غيره كه در ولايات عبور كردندى ، اخراجات ايشان به موجب حكم كه همراه داشتندى مطلقا از مال بودى و هركس كه حكم نداشتى او را زهره و ياراى آن نبودى كه يك توبره كاه از كسى طلب داشتى مگر آنكه آن مردم از راه انسانيت ، چنان كه طريقهء پسنديده آن ولايات باشد ، از راه مهمانى او را بگذرانيدندى ، و الا فلا .
و اميرزاده پير محمد [ 4 ] بعد از جنگ و فتح ، چند روز در مرغزارهاى [ ييلاق ] شهرك « 3 » و گندمان تا حد قهيز اولنگ [ 5 ] نشسته چهارپاى لشكريان را فربه گردانيد .
اما اميرزاده رستم بهادر [ 6 ] چون به كاشان رسيد ، پيشتر از او امير حسن جاندار و فرزندان و سلطانشاه و تغلقشاه بدانجا رسيده بودند . چون با ايشان ملاقات كرد ، تهياى اسباب سفر خراسان به قدر مقدور نسق نموده و امير حسن جاندار و يوسف جليل و سلطان محمود آقبوقاى را در كاشان گذاشته خود با فرزندان متوجه خراسان شد و بعد از آن احوال او در خراسانات [ 7 ] به موضع خود ذكر كرده آيد ، انشاء الله تعالى .
و امير حسن جاندار چون ديد كه او را از محافظت كارشان كارى نمىگشايد ، [ 8 ] بيچارهوار با كوچ و بنه و فرزندان متوجه اميرزاده پير محمد شد و چون بدانجا رسيد ، ايلچى بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله [ تعالى ] ملكه و سلطانه - رسيده
هامش
[ 1 ] . ت : آمدند .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : از « چنان كه » تا اينجا ندارد .
[ 4 ] . ت : از « و فى الواقع » تا اينجا ندارد .
[ 5 ] . ت : كيزاولنگ .
[ 6 ] . ت : ندارد .
[ 7 ] . ت : خراسان .
[ 8 ] . ت : نمىآيد .
( 1 ) توبره گردان : ظاهرا فقير ، گدا .
( 2 ) قلان : ملوط و مخنث ، عمله قلان : عملهء بىمزد و اجرت و عمله بيگار ( نفيسى ) .
( 3 ) شهرك : نام محلى است در فارس ( دهخدا ) .