تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
امير [ 1 ] پير على تاز نيز لشكر خود را ساخته گردانيده با ايشان مصاف داد و به حملهء اول هزيمت شد . چون لشكر او شكسته گشت ، بدخشانيان به جانب ولايت خود گريختند . مقدمان [ 2 ] هزاره پير على تاز با يكديگر مشاورت كردند كه تا اين خمير مايهء فساد در ميان ما باقى خواهد بود ، اين ياغيگرى و تشويش كم نخواهد شد و در هيچ مكان ده روز به امن و فراغت نخواهيم نشست . [ اشغى الولاية من يتعب به رعيته ] « 1 » اتفاق نموده او را بگرفته و سرش را كه كبوتر خانه هوا و هوس گشته بود و نشيمن شاهين سوداى فاسد و جرّه باز امانى آمال كاذب شده و مرغ غرور غفلت در وى بيضه نهاده و در هواى ملك پر و بال فتنه گشاده ، از تن جدا كرد و به آب تيغ ، نجاست وجود پليد او را از كيمخت « 2 » زمين فرو شست و عرصهء آن ديار از خبث عقيدت و لوث مكيدت او خالى ماند و مراير « 3 » بغى و فساد [ 3 ] گسسته و واهى شد و مواد شر و فتنه به كلى منحسم و منقطع گشت و صدق نص
« فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا
« 4 » [ 1 ] به غايت وضوح انجاميد . كوكب رفعت او از چرخ جلال و اوج كمال درگشت و شاخ حياتش از دوحه « 5 » ممالك بريده شد و نداى
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ »
« 6 » [ 2 ] به سمع جان او رسيد و سر بىمغز او كه تمناى گاه داشت ، پر كاه كرده به دار السلطنهء [ هرات ] فرستادند . شعر
به يك خطه قانع نگشت از ممالك * دو خطه شد اكنون مر او را ميسر سرش دارد امروز يك خطه بىتن * تنش دارد امروز يك خطه بىسر
هامش
[ 1 ] . ت : « امير » ندارد . [ 2 ] . ت : مفسدان . [ 3 ] . ت ، ل ، م : حيواتش . [ 1 ] قسمتى از آيه 45 سوره 6 [ 2 ] قسمتى از آيه 78 سوره 4 ( 1 ) بدترين حكومتها ، حكومتى است كه رعيت از آن به زحمت و مشقت باشند . ( 2 ) كيمخت : پوست كفل و ساغرى اسب و خر است كه به نوعى خاص دباغت كنند ( برهان ) . ( 3 ) مراير : ج مريره ، طنابهاى تافته و ريسمانهاى محكم ( دهخدا ) . ( 4 ) و بنياد گروهى كه ستم مىكردند قطع شد . ( 5 ) دوحه : درخت بزرگ ( منتهى الارب ) . درخت بزرگ پر شاخه ( دهخدا ) . ( 6 ) هركجا باشيد ، مرگ مىيابدتان .