تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
نظم
مگر مخالف و بدخواه ملك و دولت تست * بر آب و آتش خيل حباب و فوج شرار از آن حباب چو سر بر كند شود ناچيز * وز آن شرار چو دم بر زند بميرد زار

ذكر آمدن پير على تاز نابكار [ 1 ] كرت ديگر و منهزم شدن و به قتل رسيدن او

و از حوادث اين سال يكى ديگر كشته شدن پير على تاز بود و اين چنان بود كه از پيش اميرزاده قيدو بن اميرزاده پير محمد بن اميرزاده [ 2 ] جهانگير بن امير قطب - الحق و الدين تيمور گوركان [ 3 ] كه حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - او را در بلخ مقرر گردانيده بود ، خبر رسيد كه پير على تاز كه به حيلت و روباه بازى از چنگ شيران كارزارى جسته بود ، بيخ بغى و فساد [ 4 ] همچنان در ساحت ضمير راسخ [ و راسى ] داشت . [ نظم
فلا يأمن الضغن القديم فانه * يعود فتيا بعد ما كان يهزم ] « 1 »
[ پير على تاز ] [ 5 ] باز مردم متفرق خود را جمع كرده و از بدخشان « 2 » جمعى به مدد او مصاحب شده‌اند ، لشكرى ساخته گردانيده متوجه بلخ [ شده ] است . حضرت سلطنت شعارى جمعى را به دفع او نامزد فرموده متوجه بلخ گشته ، بعد از آنكه بدانجا رسيدند ،
هامش
[ 1 ] . ت : « نابكار » ندارد . [ 2 ] . ت : ندارد . [ 3 ] . از « بن امير قطب » تا اينجا ندارد . [ 4 ] . ت : عناد . [ 5 ] . ت : ندارد . ( 1 ) ايمن نشود از كينه قديم كه همانا آن كينه ، جوان بازمىگردد بعد از آنكه شكست خورده بود . ( 2 ) بدخشان : لسترنج مىنويسد : از شرق طخارستان است و رود جيحون از سه طرف آن را احاطه كرده است ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ص 464 ) .