باشند ، همانجا كار ايشان به آخر رسانند . آن قاصد چون به منزل چهل دختران « 1 » رسيد ، ايشان نيز از آن طرف برسيدند و به شرف ياسا مخصوص گشت « هذا جزاء من قابل النعمة بالكفران » . « 2 »
و امير حسن جاندار و پسرش يوسف جليل به جانب قهستان [ 1 ] و طبس كه سيورغال ايشان بود ، متوجه گشتند . امير حسن صوفى و امير موسى ركمال بر عقب ايشان برفتند . ايشان به جهد بسيار خود را به بيابان رسانيدند و امير حسن صوفى و امير موسى چون به كنار بيابان رسيدند ، محل آن نبود كه ديگر بر عقب ايشان بروند ، بازگشتند . ايشان از بيابان گذشته متوجه اصفهان گشته پيش اميرزاده رستم رفتند .
و سلطان بايزيد [ عثمان ] را در حوالى جام گرفته بودند . چون پيش به بندگى حضرت رسانيدند اميرزاده اعظم اعدل [ 2 ] - مظفر الدنيا و الدين - ابراهيم سلطان بهادر - خلد الله تعالى ملكه - او را شفيع گشته درخواست نمود . و بندگى حضرت او را به دو بخشيد و يكى از لطايف عواطف ربانى و بدايع صنايع يزدانى كه شكر آن از لوازم و سپاس آن از فرايض است ، در حق بندگى حضرت آن است كه هركه عرصهء سينه را به نور موالات او روشن گرداند و دست در دامن اخلاص اين دولت زد و پاى در دايره مطاوعت نهاد و سر در ربقهء متابعت آورد و به صفاى اعتقاد در دوستدارى حضرت و ثبات قدم در خدمتكارى حضرت [ 3 ] دولت متوسل شد ، عروس اقبال جلوه - كنان مواكب او را البته [ 4 ] استقبال كند و قهرمان دولت پاىكوبان پذيرهء فرمان او شود ، و باز برعكس اين قضيه ، هركس كه خلاف او بر دل گذراند ، تبعه و ثمرهء آن زودتر به وى رسد و چون حباب [ 5 ] اندك حيات و چون شرار اندك بقا گردد .
هامش
[ 1 ] . ت : قوهستان .
[ 2 ] . ت : « اعدل » ندارد .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . ت : ندارد .
[ 5 ] . م : حيات .
( 1 ) چهل دختران : از مواضع قديمى خراسان در ولايت بادغيس است به فاصله 12 فرسنگ از قلعهء نو ( مركز ولايت بادغيس ) قرار دارد . چهل دختران در اواخر قرن نهم توسط اسفزارى به عنوان قصبهئى معمور معرفى شده كه مزار متبركى در آن قرار داشته است ( روضات ج / 1 ص 145 ) و نيز ( - بارتولد ، تذكره ص 85 ) .
( 2 ) - ص 60