ضميمه آن شد تا راى جمعى بر مخالفت قرار گرفت .
در سلخ ذى القعده [ 1 ] سنه عشره و ثمانمايه امير جهان ملك بن ملكت با خويشان و قرابتان و امير حسن جاندار با پسرش يوسف جليل و سعادت بن تيمور تاش با برادر و بهلول بن بابا تيمور « 1 » و سلطان بايزيد بن عثمان و نمدك [ و سلطان احمد بن امير اقبوقا ] [ 2 ] و توابع ايشان به موجب اين مقدمات كه تقديم يافت ، داعيهء خلاف در باطن ايشان متحرك شد و وسوسهء شيطانى ايشان را بر كفران نعمت باعث آمد تا خرمن حقوق بر باد عقوق « 2 » بر داده سغبه شيطان و عرصهء خذلان گشتند و از سر خبث عقايد خيالات فاسد به دماغ راه داده و پاى از حد بندگى و حيز فرمانبردارى بيرون نهاده سر از طوق فرمان و گردن از ربقه پيمان بتافتند و شومى بغى و طغيان و وخامت عاقبت كفران نعمت سلطان نينديشيدند .
و بندگى حضرت سلطنت شعار از بسيارى تربيت و عنايت كه در حق ايشان داشت و به ظهور مىرسانيد و اين جمله از خواص مقربان مىزيستند ، مثل اين حركت از ايشان در تصور نمىآورد و جنس اين بدخدمتى از ايشان در وهم نمى - آمد و هيچكس را نيز در خيال نمىگنجيد . با يكديگر متفق گشته عهد و پيمان تازه [ 3 ] كردند كه از يكديگر برنگردند و قصد بندگى حضرت كنند . حمايت عنايت [ 4 ] بندگى حضرت عزت - واجب الوجود و فائض [ 5 ] الخير و الجود جل و تعالى ذكره « 3 » - جناب سلطنت شعارى را در پناه حفظ خود نگاه داشته ، شمهئى از اين معنى به سمع
هامش
- زين الدين تايبادى ، ( - فهرست بناهاى تاريخى ص 82 و 94 ) پير احمد خوافى بعد از مرگ شاهرخ نيز مدتى مشغول ميانجيگرى بين شاهزادگان تيمورى بود ، اما در سال 857 توسط ميرزا بابر اموال او مصادره و بعد از بازگشت از سفر حج همان سال درگذشت ، جهت اطلاع بيشتر ( - حبيب السير ج / 4 ص 48 و آثار الورزاء ص 342 و باستانى پاريزى ، حماسهء كوير ص 472 ، روضات الجنات ج / 1 ص 218 ) .
[ 1 ] . م : ذى قعده .
[ 2 ] . در نسخه ت در حاشيه آمده است .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . ت : ندارد .
[ 5 ] . ت : يفيض .
( 1 ) احسن التواريخ ( ص 50 ) : بهلول بيان تيمور .
( 2 ) عقوق : نافرمانى كردن كسى را كه حق او بر تو واجب باشد ، تضييع حقوق ابوين ( دهخدا ) .
( 3 ) واجب الوجود و افاضهدهندهء خير و بخشش و كرم ، كه ياد او بلند و متعالى است .