گوشت ، گوسپندى [ 1 ] و به هريك من جو ، ده من و به هر توبره كاه ، خروارى و به هر يك دينار كه خرج محصل كرده بودند ، ده دينار بر نسخه تقرير نبشته ، على الخصوص كه در آن سال اين اجناس را قيمتى تمام بود و خواجه [ 2 ] غياث الدين اين حشويات [ 3 ] را در دفتر خود بارز « 1 » كرده و در پاى نام امرا با بارز آورده و ديگر هركس را كه بندگى حضرت تيولى مقرر فرموده بود حاصل تيولات را يكى در چهار گرفته و به تسعير « 2 » زيادت بارز كرده ، اضافه آن بارز كرد و مجموع را به تفصيل از خود برنجانيد ، بلكه جمله را با اولوا الامر عاصى گردانيد « فذلك » اين حساب و نتيجه اين مقدمات بدان مقضى « 3 » شد كه بعضى انديشه كردند كه اگر اين مال كه اين شخص در اين دفتر جمع كرده به بندگى حضرت عرضه دارد و يمكن كه تفحص ناكرده و به غور نارسيده ، حواله دارند و چون مال نباشد خلاقت [ 4 ] « 4 » و بىعرضى بايد كشيد .
اگر چند بندگى حضرت سلطنت شعار - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - را تربيت و عنايت درباره بندگان زيادت از آن است كه به سخن هر كسى در باب ايشان بىعنايت شود يا شفقت و مرحمت باز گيرد .
فاما بعضى از قصور همت خود فكرى فاسد و تصورى باطل كردند و از خبث عقيدت انديشه فسادى در ضمير راه داده نقش استغلالى « 5 » بر ورق مخيله [ 5 ] كشيده وسوسه و دمدمهئى « 6 » در گوش يكديگر دميدند و قضيه خواجه [ 6 ] غياث الدين « 7 » نيز
هامش
[ 1 ] . ل و ت : گوسفندى .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : بالاى اين كلمه نوشته شده : اجناس
[ 4 ] . ل : خلافت .
[ 5 ] . م : متخيله .
[ 6 ] . ت : ندارد .
( 1 ) بارز : آشكار ، ظاهر ، هويدا ، به اصطلاح حساب : جمع كل ( نفيسى ) .
( 2 ) تسعير : نرخ نهادن ( منتهى الارب ) . قرار دادن نرخ براى چيزى ( دهخدا ) .
( 3 ) مقضى : تمام كرده ، انجام داده ، مقرر كرده ( نفيسى ) .
( 4 ) خلاقت : كهنگى ( غياث اللغات ) .
( 5 ) استغلال : استغناء از ، بىنياز شدن از ، استغناء به خرج دادن ، بىنيازى نمودن استكبار ( دهخدا ) .
( 6 ) دمدمه : مكر و فريب ، وسوسه ، افسون ( برهان ) .
( 7 ) خواجه غياث الدين پير احمد خوافى ، وزير شاهرخ كه غير از مدتى كه از كار بر كنار شد به مدت حدود چهل سال وزير بوده است ، آثار نيكوئى از وى به يادگار مانده ، همچون مدرسهء غياثيه در خرگرد خواف و جماعت خانه سر مزار شيخ -