و چون قضيه امير سعيد خواجه - چنانچه شرح داده آمد [ 1 ] - به وقوع پيوست ، موچه امير سعيد خواجه به دو مفوض شد و او در امر و نهى و حل و عقد و خفض و رفع و وصل و فصل احوال و فرع و اصل اموال مدخل ساخت و به فر دولت قاهره از ملوك اطراف و ولادت روزگار به مزيد قدرت و فضل قوت و فسحت عرضهء جاه و بسطت ساحت ملك و مال از سروران گيتى و گردنكشان عالم بگذشت از بطر « 1 » نعمت و مستى حكومت دماغ او مخبط شد
« كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
[ 1 ] » « 2 » به يكباره مغرور ايام فراغت و مست مدام نعمت گشته سر از ربقهء مطاوعت [ 2 ] بتافت و روى از قبله انقياد بگردانيد و سبب جزوى در اين واقعه آن شد كه چون حضرت سلطنت شعار از يورش مازندران به مستقر دولت نزول فرمود ، عزيمت همايون بر آن تصميم يافت كه لشكرى به جانب فراه و سجستان روانه گرداند . فرمان همايون به احضار لشكرها مثال داد .
و در اثناى اين حال خواجه [ 3 ] غياث الدين سالار مفردى « 3 » پرداخته بود و دفترى ساخته بر نام امرا و اركان دولت حتى آقايان « 4 » و فرزندان به تفصيل دفعه دفعه محملى جمع كرده مثلا هر نوكرى از امرا كه به محصلى رفته بود ، چنان كه رسم عمال مفرد باشد ، رئيس و پايكار « 5 » به هريك بيضه ، مرغى و به هريك من
هامش
[ 1 ] . ت : آمده بود .
[ 2 ] . ت : طاعت .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 1 ] آيه 6 سوره 96 .
( 1 ) بطر : باد در سر كردن ، تكبر داشتن ، ناسپاسى نعمت كردن ، در شادى و تنعم از حد در گذشتن ، خودبينى ( معين ) .
( 2 ) - ص 106
( 3 ) مفرد ، در اصطلاح اهل ديوان و فن سياقت : دفترهاى دخل و خرج يا يكى از هفت دفترى كه در اين فن متداول بوده است ( دهخدا ) .
( 4 ) آقا : ( مغولى ) ، برادر بزرگتر ، مسنتر ، رئيس ، بزرگتر قوم ، نشانه تعظيم ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى دورهء مغول ) .
( 5 ) پايكار : پيشكار تحصيلدار ، مردى باشد كه چون تحصيلدار به جائى آيد ، او زر از مردم تحصيل كند و به تحصيلدار دهد ( برهان ) ، خدمتكار ، پادو ، چاكر ، نوكر ، خادم ( دهخدا ) .