نهج « 1 » مراد مشفوع « 2 » و مقرون شد و اطراف و اكناف آرميده و مضبوط گشت ، مقاليد امر و نهى و حل و عقد و قبض و بسط و خفض « 3 » و رفع « 4 » ممالك مازندران اضافه ديگر ممالك كرده به نواب كامياب شاه و شاهزاده اعظم ، واسطهء عقد پادشاهى و سايه لطف الهى كه دلايل شهريارى در ناصيهء او لايح و مخايل [ 1 ] بختيارى بر چهره او واضح و در استحقاق ملكپرورى و اعتناق پادشاهى سرى [ 2 ] « 5 » اختصاص و ابن السرى « 6 » حاصل دارد ، با عز مراتب پادشاهى اثر نجابت و فضل الهى در ناصيهء او پيداست و با شرف [ 3 ] انتساب پدرى اختصاص اكتساب هنر او را حاصل و با نهال نيت او به حسن تربيت آثار بزرگوارانه [ 4 ] پرورش يافته است و شاخ فطرت او از مغارس « 7 » نمو سمو « 8 » گرفته به حكم مشاهد محاسن اخلاق و دواعى وفور استحقاق به زينت ايالت و محل [ 5 ] امارت بوده :
به دو افراخته دنيا به دو افراخته دولت * به دو افراشته ملت به دو آراسته كيهان
- مغيث الحق و الدين - ابو الفتح الغ بيك گوركان - خلد الله تعالى ملكه - باز گذاشته آمد و عنان جهانگشائى بر صوب خراسان منعطف گردانيد ، در فصلى كه روى كوه و صحرا رشك نگارخانه چين شده [ بود ] و صحن باغ و راغ ديباى هفت رنگ پوشيده ، گفتى به حليت و زيور ازهار باغ و بوستان را پيرايه بستهاند و از لطايف و بدايع انوار سعود فلك در يك مكان قرار گرفته و از انواع اصناف رياحين روضهئى از بهشت برين به دنيا فرستاده .
هامش
[ 1 ] . ت : محامل .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : « و با شرف » ندارد .
[ 4 ] . ت : بزرگوار .
[ 5 ] . ت : محال .
( 1 ) نهج : راه آشكار و روشن ( معين ) .
( 2 ) مشفوع : شفاعت شده ، دو چندان .
( 3 ) خفض و رفع : برداشت و فرو داشت ، فرود آوردن و بالا بردن ، ترقى دادن و تنزل دادن ( دهخدا ) .
( 4 ) خفض و رفع : برداشت و فرو داشت ، فرود آوردن و بالا بردن ، ترقى دادن و تنزل دادن ( دهخدا ) .
( 5 ) ابن السرى : بزرگزاده ، سرى : بزرگ ، صاحب مردانگى و شرف و سخاوت ، سيد شريف و بخشنده خوب از هر چيز ( المنجد ) .
( 6 ) ابن السرى : بزرگزاده ، سرى : بزرگ ، صاحب مردانگى و شرف و سخاوت ، سيد شريف و بخشنده خوب از هر چيز ( المنجد ) .
( 7 ) مغارس : ج مغرس ، جائى كه در آن نهال كارند ، محل نشاندن درخت ( معين ) .
( 8 ) سمو : بلندى و بلند شدن ( آنندراج ) .