تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
نظم
[ اذا نحن سرنا بين شرق و مغرب * تحرك يقظان التراب و نايمه ] « 1 »
شعر
از صف لشكر فكنده جوشش اندر دشت و كوه * و از تف خنجر فكنده جنبش اندر بحر و بر
و گرد از صفهء اغبر « 2 » به گنبد اخضر رسيده و بر روى هوا از تكاثف « 3 » غبار ابر تيره پيكر ، بلكه زمين ديگر پيدا آمد . بر اين هيات و هيبت متوجه مازندران گشته چون به منزل مقرر رسيدند ، ابو مسلم پسر امير اوچ قرا رسيد و تقرير كرد كه پير پادشاه چون از امضاى عزيمت خبر يافت و آوازهء رايات منصور به گوش او رسيد ، در مضيق تفكر و تحير فرو ماند و از كمال مخافت مژه بر چشم و موى بر تن او تيزتر از نوك پيكان و سر خار گشت . شعر
زرد گرداند مبارز را نهيب تو چنانك * مويها بر تنش گردد ريشهاى زعفران
و به بديههء راى بىاعمال فكرت دانست كه در ميدان جنگ تاب مقاومت ندارد و روزگار حيله و روباه بازى با شيران كارزارى مفيد نيايد . [ 1 ] در حال بىنظم امور وغا و ترتيب اسباب هيجا راه فرار پيش گرفت . استرآباد را بيش محافظت نكرده [ 2 ] باز
هامش
[ 1 ] . م و ل : نيامد . [ 2 ] . ت : « بيش محافظت نكرده » ندارد . ( 1 ) هنگامى كه شب‌روى مىكنيم بين شرق زمين تا غرب آن - خاك‌هاى بيدار و خاك‌هاى خفته به جنبش درمىآيند . اين بيت از « حريث بن عنّاب » كه از شاعران عصر اموى است ، مىباشد از قصيده معروف به اين مطلع : اذا الدين اودى بالقساد فقل له - يدعنا و ركنا من معّد نصادمه ( ابى الفرج الاصبهانى الاغانى ج / 14 ص 386 ) . ( 2 ) اغبر : آنچه به رنگ خاكى باشد ( دهخدا ) ، گردآلود ، خاك رنگ ، خاكى ( معين ) . ( 3 ) تكاثف : درهمى ، انبوهى ، سطبرى ( دهخدا ) .