رونق و طراوت افزود و اعمال و اشغال به تازگى در نصاب استحقاق استقرار پذيرفت و مصالح و مهمات دين و دولت بر سنت ارادت روى به استقامت نهاد و عقود معاقد ملك و ملت رونق مرام ، نظام و استحكام تمام يافت .
شعر
نظام حال زمان و قوام كار جهان [ 1 ] * تمام گشت به اقبال شهريار جهان
و در آن زمستان در جلگاى مازندران قشلامشى فرمود و عساكر منصوره قورياها [ 2 ] « 1 » خيزانيده [ 3 ] « 2 » از حوالى گنبد قابوس تا به كنار دريا بنشستند . از جوانب و اطراف سروران و گردنكشان روى به درگاه جهان پناه آوردند و رعايايى كه از آن بلاد جلا گشته بودند ، به وطن مالوف بر توالى و تواتر آمدن گرفتند . سيد عز الدين از هزاره جريب و سمنان متوجه گشته به بساط بوس مشرف شد و ولايت دامغان را سيورغال او فرمودند و سادات سارى [ را ] نيز كسان فرستادند و هريك را فراخور حسن عبوديت انواع كرامت و عاطفت ارزانى داشت و در آفتاب عنايت پادشاهانه [ شام ] تمناى ايشان به صبح نجاح « 3 » بدل گشت ، اصناف فيروزى و بهروزى در ظل اعلام و رايت [ 4 ] همايون دست درهم داد و عرصهء ممالك در معمورهء عالم و ربع مسكون [ 5 ] بسطت و مجال فسحت « 4 » يافت و روز به روز آوازه مفاخر شهريارى در آفاق و اقطار جهان سايرتر و منتشرتر گشت . صدور دواوين و بطون دفاتر به اثبات محاسن مقامات همايون زينت و جمال گرفت و صحايف مجد و معالى و روزنامه عز و شرف زيب و بها پذيرفت .
و چون خاطر خطير از ترتيب جلايل و عظام « 5 » امور فارغ آمد و مهمات به
هامش
[ 1 ] . ت : نظام حال جهان و قوام كار زمان .
[ 2 ] . م و ل : قورماها .
[ 3 ] . ت : چرانيده .
[ 4 ] . ت : رايات .
[ 5 ] . م : ربع عالم مسكون .
( 1 ) قوريا : خانهء نىباف ، خانهء نىبست ( احسن التواريخ ) .
( 2 ) خيزاندن : از زمين بلند كردن و سر پا نگاهداشتن ( معين ) .
( 3 ) نجاح : پيروزى يا كاميابى به ظفر ، رستگارى ، برآمدن حاجت ( نفيسى ) .
( 4 ) فسحت : گشادگى و فراخى مكان ( غياث ) .
( 5 ) عظام : از عظيم : بزرگ و كلان ( منتهى الارب ) ، بزرگان .