از آنجا كوچ فرموده چون به قصبه خوچان « 1 » رسيدند ، اميرزاده جوانبخت - مغيث الحق و الدنيا و الدين - الغ بيك گوركان - خلد الله ملكه - شرف دستبوس پدر بزرگوار دريافته وظيفهء طوى و پيشكش پادشاهانه به تقديم رسانيد .
چون از آن موضع حركت فرمودند ، به خواجه قمبر رسيدند . بعضى از عساكر منصوره كه در بادغيس بودند ، امير شيخ لقمان برلاس و امير يادگار شاه و امير علاء الدين عليكه [ 1 ] كوكلتاش با لشكرها به اردوى همايون پيوستند و در زير رايات نصرت شعار مجتمع گشت . مواكب ميمون به عظمتى هرچه تمامتر با مقدار پنجاههزار [ مرد ] سوار همه چون گلبن با رايت [ 2 ] لعل پيكر و بسان لاله و نرگس با خود و مغفر ، بر مثال باد و آتش ، گاه طعان و ضراب و به صفت خاك و آب وقت درنگ و شتاب ، با ملابس زره و جوشن و مواكب چون كوه آهن چو ابر و باد روان گشتند .
شعر
چو شير پردل و در زير بارهاى چو پيل * چو مور بىحد و در دست نيزههاى چو مار
چو باد حمله بر و همچو كوه حملهپذير * چو رعد [ 3 ] نعرهزن و همچو برق تيغگذار
و اركان زمين از بار سلاح و مراكب در تزلزل آمد و سقف آسمان از زخم نعل مراكب در جنبش .
هامش
[ 1 ] . ت : امير عليكا .
[ 2 ] . ت : رايات .
[ 3 ] . م و ل : برق .
( 1 ) خوچان : ياقوت از قول ابو سعد ( سمعانى ) نوشته است « در معجم البلدان ابو سعد خواندم كه خوجان يكى از دهكدههاى قديم مرو است » ( المشترك 76 ) هم او ( ياقوت ) نوشته « خوچان ، عامه خوشان مىگويند » كه شهرى است در استان خراسان از ناحيه - هاى نيشابور كه اين وجه تسميه مربوط است به موضعى كه امروز قوچان گفته مىشود و در قديم خبوشان بوده بنابراين متحمل است كه در زمان سمعانى دو قوچان وجود داشته است ، قوچان در مرو و قوچان يا خبوشان در ناحيهء نيشابور .