روى فلكآراى نهان مىگردانيد و گاه بسان دلبرى چهره از تتق « 1 » ظلام آشكارا مىكرد و جرم روشن تاب از حجاب سحاب مىنمود و سحاب سنجابپوش در زير پاى فرش قاقم مىافكند .
به روى سنگ سيه بر نشسته برف سفيد * چو موى قاقم بر روى جامهء سنجاب
كوه و پشته معجر سفيد بر تارك سياه افكنده و دشت و صحرا از كسوت زنگارى لباس سيمابى بدل گرفته روز بسان [ 1 ] جعد زنگيان كوتاهى پذيرفته و شب مانند زلف دلبران درازى يافته و از گشاد تيرباد سر آب [ 2 ] چون آبگينهء شامى و آينه چينى بسته شده و از شدت سرما فلك اثير ، « 2 » كوه زمهرير « 3 » گشته . در چنين فصلى ، از غايت شعف ، به انتقام مخالفان كوچهاى متعاقب و متوالى مىفرمود .
و چون رايات همايون به طرق [ 3 ] مشهد رسيد ، امير شاه ملك به بساط بوس مشرف گشته از آنجا تطرب [ 4 ] « 4 » نموده به موافقت مقدسه نبويه اماميه ، اعنى تربت منوّر و روضه مطهّر [ 5 ] و مشهد مقدّس سلطان خراسان امام هشتم على بن موسى الرضا - سلام الله عليه - رسيده شرايط تعظيم و تبجيل و آنچه از اين قبيل تواند [ 6 ] بود ، به تقديم رسانيده از روح مطهر آن سبط « 5 » نبوت استمداد همت نموده اقتباس فيض [ 7 ] كرد .
از آنجا روانه گشته چون به منزل رادكان [ 8 ] رسيدند ، برادر وفادار رسيد و خبر رسانيد كه جماعت خراسانيان كه با پير پادشاه بودند ، مخالفت كرده مجموع از او جدا شدهاند .
هامش
[ 1 ] . م و ل : روزسان .
[ 2 ] . ت : سيراب .
[ 3 ] . ت : طرق ندارد .
[ 4 ] . ت : رحلت .
[ 5 ] . ت : مطهره .
[ 6 ] . ت : « تواند » ندارد .
[ 7 ] . ت : فيضى .
[ 8 ] . م و ل : رايكان .
( 1 ) تتق : چادر و پردهء بزرگ ( برهان ) ، سراپرده ( غياث اللغات ) .
( 2 ) اثير : كرهء نار كه بالاى كرهء هواست ، فلك الدنيا ، فلك الافلاك ، چرخ اثير ، فلك نار ، كرهء آتش ، آسمان ( دهخدا ) .
( 3 ) زمهرير : سختى سرما ( نفيسى ) . سرماى بسيار سخت ( معين ) .
( 4 ) تطّرب : در طرب آوردن ، شادمان كردن ( منتهى الارب ) .
( 5 ) سبط : فرزندزاده ، خواه اولاد از پسر باشد خواه از دختر ( آنندراج ) .