عساكر منصوره بعضى به راه زاوه « 1 » و محولات « 2 » متوجه نيشابور [ 1 ] گردند و بعضى به راه جام و مشهد در ركاب همايون باشند . امير حسن جاندار و امير فيروز شاه و امير شيخ على جبك و عجب شير با قشونات خود به زاوه و محولات روان گشتند و بندگى حضرت عنان عزيمت بر صوب جام معطوف گردانيد . به موسمى كه طليعه [ 2 ] لشكردى از اطراف هر كشور روى نمود و ظلام شتا اعلام سرما برافراخت و سپاه زمستان به نهب و تاراج زر خزان شتافت و فلك از ابر تيره چتر نيلى و رايت كحلى « 3 » برفراشت [ 3 ] و درع داودى و جوشن خطائى باز كشيد ،
گر آسمان ز ابر بپوشيد باك نيست * كز آب چشم ابر زمين شد چو آسمان
با چشم پر سرشك سر اندر هوا نهاد * ميغى به رنگ قير ز بالاى قيروان « 4 »
و گاه خورشيد چون شرمزدهئى سر در نقاب ابر كحلى مىكشيد و در سايه غمام « 5 »
هامش
- ج / 1 ص 121 ) حافظ ابرو در جغرافياى تاريخى خود مىنويسد ( ص 38 ) بر غربى هراتست بعد از ولايت فوشنج . اكنون آن را « كهسان » مىگويند ، و نيز ( مزارات هرات ص 101 ) .
[ 1 ] . م : نيسابور
[ 2 ] . ت : طلايه .
[ 3 ] . ت : برافراشت .
( 1 ) زاوه : از شهرهاى قديمى خراسان است بنابر نوشته حافظ ابرو در جغرافياى تاريخى خود داراى 21 قريه بوده است ( ص 41 ) امروزه زاوه اهميت قديم خود را به همان قريه در تربت حيدريه داده است و زاوه كنونى يكى از بخشهاى شهرستان / تربت حيدريه بهشمار مىآيد كه در چهار فرسنگى شرق اين شهرستان قرار دارد ، جهت اطلاع بيشتر از جغرافياى تاريخى ولايت زاوه ( - بحث مفصل و جامع در كتاب محمد رضا خسروى « جغرافياى تاريخى ولايت زاوه - فصل يكم ص 21 ) و نيز ( نزهة الغلوب ص 154 ) .
( 2 ) محولات : به فتح اول و كسر ثالث خوانده مىشود ، ، از بخشهاى تابعه ولايت زاوه ( - محمد رضا خسروى - جغرافياى تاريخى ولايت زاوه ص 25 ) .
( 3 ) كحلى : سرمهاى رنگ ( غياث ) و ( دهخدا ) .
( 4 ) قيروان : شهرى است بزرگ در آفريقا كه در زمان معاويه به صورت شهر درآمد و مسلمانان در آن سكونت كردهاند ، اين شهر در تونس واقع است ، ( الموسوعة العربيه الميسره ص 1411 ) .
( 5 ) غمام : ج غمامة ، ابر ، سحاب ( غياث ) .