تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
و كالاجل المقدور فى كل مهبط * و كالعمل المبرور فى كل مفرج اذا ركبوه كان فى وصف شمأل * و ان نسبوه كان من نسل اعوج و ان الجموه كان اشرف ملجم * و ان اسرجوه كان اكرم مسرج « 1 »
چون به منزل بشر تو نزول فرمود ، از جانب شيراز خبر رسيد كه اميرزاده پير محمد ، اميرزاده اسكندر بهادر را مقيد گردانيده . بندگى حضرت سلطنت شعار [ ى ] از راه حسن [ 1 ] اشفاق امير بوته را پيش اميرزاده پير محمد بهادر [ 2 ] فرستاد . مضمون رسالت آنكه آن‌جانب [ 3 ] هميشه « من المهد الى العهد « 2 » » با برادران طريقهء شفقت و مرحمت مسلوك داشته ، بتخصيص با اميرزاده اسكندر « كنفس واحدة » بوده « كيد باطشة » « 3 » روزگار گذاشته و اين‌جانب بدان معنى مستظهر و خوش‌دل گشته و از اطراف و اكناف محسود جميع خلايق بوده‌اند . حالا چنان استماع افتاد كه به سخن صاحب غرض و نمّام در حق او بدگمان و بىعنايت شده حتى كه او را مقيد گردانيده ، اين صورت بغايت غريب و عجيب نمود . حبس و قيد را با او چه نسبت ؟ اكنون مىبايد كه آن معنى را تفحص به واجبى نموده سخن صاحب غرض در حق او مسموع ندارد صلت رحم را اعتبارى تمام نهد و حق اخوت را محافظت نمايد ، راه اصحاب نمايم و ارباب وساوس به مجلس خويش بسته دارد [ 4 ] و به وسوسهء ديو مردمى چند
هامش
[ 1 ] . ت : حس . [ 2 ] . ت : بهادر ندارد . [ 3 ] . ت : اين‌جانب . [ 4 ] . ت : از « صلت رحم . . . » تا اينجا ندارد . ( 1 ) در وصف اسب : مانند اجل مقدر شده در هر فرودى - و مانند كار نيكو در هر راه گشاده‌اى ، هنگامى كه سوار او شوند مانند باد شمال مىگردد - اگر نسب او را به زبان آورند از نسل « اعوج » مىباشد . هنگامى كه او را لگام زنند شريف‌ترين لگام زده‌ايست - و اگر زين به پشت او بندند بهترين زين‌داران است . ( 2 ) قاعدتا بايد من المهد الى اللحد ( از گهواره تا گور ) باشد اما در هر نسخه الى العهد آمده است : از گهواره تا مرگ . ( 3 ) باطشه : بطش ، غصب كردن ، سخت گرفتن ( معين ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 197 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )