مخالب « 1 » نكبت گرفتار گشته .
چون مضمون اين قضيه عرضه داشت و كرامت استماع يافت ، از وصول اين خبر در دل خسرو شيردل آتش حميت التهاب يافت ، عزيمت همايون به جهت انتقام مصمم گردانيد و چون گل تازه و خندان گشت .
نظم
دل شاه خندان شود روز خشم * كه چون چشمه باشدش دريا به چشم
فى الحال به ترتيب امور لشكر و تنظيم عقود سپاه مشغول گشته به احضار لشكرها مثال عالى « لا زال نافذا فى مشارق الارض و مغاربها » « 2 » به نفاذ انجاميد و امير مضراب بهادر را تعيين فرمود كه با چندهزار سوار به سرحد سجستان و گرمسير رود و از آن نواحى بر خبر باشد و آن سرحدها را مضبوط گردانيده قشلامشى در آن اطراف كند و اميرزاده اعظم نور ديدهء مكرمت و نهال باغ سلطنت ، سوار ميدان مملكت و سوار دست قدرت ، طراز « 3 » كسوت شادمانى و مطمح نظر امانى و غايت مقصود دو جهانى - مظفر الدنيا و الدين - ابراهيم سلطان بهادر را - خلد الله [ تعالى ] ملكه - در دار الامان هرات تعيين فرموده ، امير نمدك را ملازم او گردانيد و رايات همايون از دار الملك هرات - حفت بالميا من و السعادات - بسان شهسوار انجم در هژدهم جمادى الاخر سنه عشره و ثمانمايه پاى عزم در ركاب عالمستانى آورد و به دست حزم عنان جهانگشائى بگرفت .
[ زود رو ، عزم او فراز و نشيب * تيزبين ، حزم او سفيد و سياه
گر نبودى عزم او دولت نبودى پيش او * ور نبودى حزم او ، ملكت نبودى استوار
بر پشت جهانوردى كامروزش ار برانگيزى * به عالميت رساند كه اندر او فرداست
هامش
( 1 ) مخالب : ج مخلب ، ناخن درندگان و پرندگان شكارى ، چنگال ( معين ) .
( 2 ) پيوسته جارى و نافذ باد در مشرقها و مغربهاى زمين .
( 3 ) طراز : نقش و نگار و زيب و زينت ( برهان ) .