شعر
از ايشان هزار و ز ما يك سوار * ز لشكر سياهى نيايد به كار
اميرزاده رستم در اين معنى با امراى خود مشورت كرد . بعضى تصديق اميرزاده اسكندر نمودند و بعضى انكار مىنمودند . فى الجمله با يكديگر اتفاق كرده لشكرها جمع گردانيدند و متوجه شيراز شدند .
و چون اميرزاده پير محمد از توجه ايشان خبر يافت ، جمعى كثير از لشكريان خود بر سر گذارهاى « 1 » آب گلبار فرستاد تا از حد سربند عضد تا دامن قلعه ماران كنار رودخانه كه محل گذار است ، نگاه دارند و منقلاى خود تيمور خواجه و جماعتى از امرا به در دره تنگ فاروق فرستاد و خود در اولنگ « 2 » كنار رودخانه لشكرگاه زده [ 1 ] بنشست .
اميرزاده اسكندر چون به مشهد مادر سليمان رسيد ، قراولان را پيش فرستاده خود نيز با معدودى چند از كچكه « 3 » ايشان تا نزديك قريه كمهر « 4 » رفت .
در اين حال تيمور خواجه كه قراول اميرزاده پير محمد بود ، او نيز با چند سوار بدانجا رسيد و اتفاقا موضعى بود زمين هموار كه تا يك فرسنگ اگر گنجشكى حركت كردى ، مىنمودى . [ 2 ] اميرزاده اسكندر با سوارانى كه با او بودند ، چنان كه در پى شكار بتازند ، بىالتفاتانه به سر ايشان تاخت . بيچارهئى چند كه پايدارى نموده لحظهاى بايستادند ، گرفتار گشتند و باقى كه عنان فرار پيچيده راه گريز پيش گرفتند .
چون به سر قيتول خود رسيدند ، بىآنكه سواد لشكر از دور پيدا شود ، مضيقى « 5 » همچو [ 3 ] تنگ فاروق را به طرح گذاشته « 6 » از آب گذشتند و به قيتول خود ملحق
هامش
[ 1 ] . لشكرها جمع كرده .
[ 2 ] . م و ل : مىنمود .
[ 3 ] . ت : همچون ، ل : همچه .
( 1 ) گذار : معبر ، گذرگاه ( دهخدا ) .
( 2 ) اولنگ : سبزهزار و مرغزار ( دهخدا ) .
( 3 ) كچكه - معناى كچكه مشخص نشد ، شايد كچكه يا « كوچ كه » باشد و يا گيجگه ، به معنى گيجگاه ، پيشانى .
( 4 ) كمهر : دهى از دهستان كمهر و كاكان است كه در بخشى از شهرستان شيراز واقع است ( فرهنگ آباديهاى ايران - ص 388 ) .
( 5 ) مضيق : جاى تنگ ، مكان تنگ ( نفيسى ) .
( 6 ) به طرح گذاشتن : با نقشه انجام دادن ( معين ) .