هيچكس نيافتند ، [ 1 ] بازگشتند و بر فكر اول متوجه دار العباده يزد شدند .
و در اين ايام مهد عالى خانزاده از خراسانات [ 2 ] بر عزيمت سفر حجاز به دار العباده يزد رسيده بود ، اميرزاده اسكندر بهادر بدان سبب به تعجيل براند و از آنجا به سه روز به يزد آمد .
و چون كوبنانيان [ 3 ] معلوم كردند كه اميرزاده اسكندر به يزد مراجعت نمود ، لشكر كشيده اول رفسنجان را از كوتوالى كه اميرزاده اسكندر نشانده بود ، باز استانده بعد از آن كوبنان را نيز مسخر كردند و نوكران اميرزاده اسكندر به يزد مراجعت نموده پيش اميرزاده اسكندر رفتند .
و در اين سال ميان برادران [ و ] فرزندان اميرزاده عمر شيخ نزاع افتاد و اميرزاده پير محمد [ اميرزاده ] اسكندر بهادر [ 4 ] را بگرفت و بند كرد و به قلعهء اصطخر [ 5 ] فرستاد و نوكران او را كه مىدانست كه با او يك جهتاند جمله را محبوس گردانيد و باقى لشكر او را با خود ملحق ساخت و عبد الرحمن قوجين [ 6 ] و خواجه [ 7 ] محمود خوارزمى را به يزد فرستاد . تيمور ملك و شير بايزيد كه اميرزاده اسكندر ايشان را در يزد گذاشته بود ، فى الحال شهر [ را ] تسليم نمودند و بر در طبرك راندند .
يوسف كه كوتوال [ آن ] بود ، آن روز و آن شب پايدارى نمود ، اما روز ديگر او نيز به ضرورت [ 8 ] قلعه بسپرد و بيرون آمد . خزاين اميرزاده اسكندر و نفايس و علايقى كه داشت ، مجموع نقل اردوى اميرزاده پير محمد كردند . به غير از عمر قورچى كه داروغاى نائين بود ، مجموع مستحفظان سرحدها به اختيار خود به ملازمت اميرزاده پير محمد رفتند .
بعد از آن ، اميرزاده پير محمد روى به اصفهان آورد و از راه فيروزان « 1 » درآمده به شكستن بندها و تخريب زراعات صيفى و سوختن بعضى از خانههاى مسقفات « 2 » [ آن مواضع ] مثال داد .
هامش
[ 1 ] . ل : براندند هيچكس را نيافتند ، ت : « هيچكس نيافتند » ندارد .
[ 2 ] . ت : خراسان .
[ 3 ] . ت : كرمانيان .
[ 4 ] . ت : ندارد .
[ 5 ] . ت : اصطرح .
[ 6 ] . در نسخه ت قوچين خط خورده و در حاشيه نوشته شده : « ايلچى كدامى ( ؟ ) صح »
[ 7 ] . ت : ندارد .
[ 8 ] . ت : به ضرورت او نيز .
( 1 ) فيروزان : محلى است در دو فرسخى جنوب شرقى شيراز ( فرهنگ آباديها ) .
( 2 ) مسقف : خانه پوشيده ، خانه سقفدار ( دهخدا ) .