تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
شدند . چون اميرزاده پير محمد از اين حال خبر يافت ، دانست كه اين جرات از اميرزاده اسكندر آمده باشد ، با امراى خود در آن باب مشورت كرد [ بعضى ] [ 1 ] بر آن اتفاق كردند كه كنار آب گرفته مجموع گذارها را نگاه دارند . فى الحال امير شيخ محمد جوان و فاضل بن امير سيف الدين [ 2 ] و تيمور خواجه و اردوان را با تومانات و قشونات كه داشتند ، از كنار جسرنو تا سرگذار جشنيان در عهده ايشان كرده بفرستاد و خود نيز در ميانه با لشكرهاى بىكرانه فرود آمد . و از اين طرف اميرزاده اسكندر با جمعى از لشكريان از تنگ فاروق گذشته به ظاهر « 1 » قصبه كناره نزول فرمود . و اميرزاده رستم بهادر نيز با قول خود از عقب برسيد و چون خبر گرفتن [ 3 ] گذرها معلوم كرد ، متحير بماند و قضا را روز به آخر رسيده بود و هوا در همديگر پيچيده . اميرزاده اسكندر با اميرزاده رستم گفت : موسم بارندگى است و ابرى چنين متصاعد شده . اگر امشب از اين رودخانه نخواهيم گذشت ، شايد كه فردا آب بزرگ شود و گذشتن دشوارتر گردد . صلاح در آن است كه امشب به هر طريق كه باشد منقلاى لشكر [ ها ] از آب بگذرند و نوعى سازيم كه مستحفظان گذار از سرگذار [ 4 ] دور سازيم . فى الجمله جمعى انبوه به پيش‌گذار كنكرى - كه مشهورترين گذرهاست - آمدند و لشكر فارس ياصال « 2 » نموده [ 5 ] سرتاسر كنار آب ايستاده بودند . جمعى كثير را در مقابل ايشان بازداشتند و بفرمودند تا نقاره « 3 » و برغو « 4 » مىزدند و ايشان را مشغول مىداشت و اميرزاده اسكندر با يك قشون سوار متوجه گذار چشنيان شد و فى الحال بر آب زد و چون باد بگذشت . بعد از لحظه‌اى اردوان به تفحص گذار چشنيان آمد . [ 6 ] چون غلبهء سواران ديد
هامش
[ 1 ] . م و ت : ندارد . [ 2 ] . ت : سيف الملك . [ 3 ] . ت : گرفت و . [ 4 ] . ت : كدار . [ 5 ] . ت : « ياصال نموده » ندارد . [ 6 ] . ل : از « شد و فى الحال . . . » تا اينجا ندارد . ( 1 ) ظاهر : برون ، بيرون ، حوالى شهر و قصبه ( دهخدا ) . ( 2 ) ياصال : همان ياسال است ، صف ، قطار ، فوج ( فرهنگ شفيع ) . ( 3 ) نقاره : نوعى طبل كوچك دوتائى ( معين ) . ( 4 ) برغو : شاخ حيوان كه از ميان تهى باشد و آن را مانند نفيرى نوازند ( نفيسى ) .