تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
كه از آب گذشته‌اند ، بازگرديد و به محل تيمور خواجه و شيخ محمد جوان بيامد ، هيچكس را در آن پيرامون نيافت . او نيز عنان برتافت و راه هزيمت پيش گرفت . و على الصباح كه اميرزاده پير محمد سوار شده متوجه گذار گشت ، ديد كه مستحفظان گذارها [ 1 ] را مجموع باز گذاشته آمدند ، [ 2 ] و از آمدن [ 3 ] لشكر بدين طرف آب [ 4 ] اعلام كردند . باوجود گناهى چنين بزرگ ، چون محل نازك « 1 » بود ، متعرض بازخواست هيچ‌يك از ايشان ناشده [ 5 ] متوجه شيراز شد و مجموع لشكرهاى او سوار و پياده به حيثيتى بازگرديدند كه پدر را غم پسر [ و پسر را غم پدر ] [ 6 ] و برادر را غم و [ 7 ] فكر برادر نبود . بىحرب و جنگى هزيمت نموده تا شيراز هيچ جا توقف ننمودند . و قضا را بارانى چنان به قوت مىآمد و بادى سخت برخاسته بود كه فزع اكبر « 2 » در جنب آن به گرد برفت و درياهاى سيل و طوفان از هر [ 8 ] دره روان شده . فى الجمله به هزار حيله [ 9 ] روز ديگر نماز شام به شهر رسيدند و به مرمت برج و بارو مشغول شد [ و تمامت ديوار شهر را بر لشكريان قسمت فرموده و دروازه‌ها را به عهده امرا كرده و بفرمود تا مجموع سواران به قدر وسع و امكان آنچه در پيرامون شهر بود ، از غله و چهارپاى به تمام به شهر درآوردند و به استعداد حصارى شدن مشغول شدند ] و از آن طرف اميرزاده رستم چون به شدت بارندگى آب [ 10 ] بسيار به رودخانه در آمد ، چند روز بر [ آن ] لب آب توقف كردند تا مجموع لشكرهاى سوار و پياده از آب عبور كردند و از راه كوييم درآمده در برابر دروازه سلم « 3 » لشكرگاه زده فرود آمدند و روز ديگر از آنجا نقل ننموده به سبب وحل ، « 4 » كوچ را به دامن كوه كشيدند و اميرزاده پير محمد سواران مكمل با خواجه [ 11 ] حسين شربتدار بيرون فرستاد ، اما اصفهانيان بر ايشان غلبه كردند و ايشان را تا در دروازه
هامش
[ 1 ] . ت : گذرها . [ 2 ] . ت : بيامدند . [ 3 ] . ت : گذشتن . [ 4 ] . ت : ندارد . [ 5 ] . ت : نشد . [ 6 ] . م و ت : ندارد . [ 7 ] . ت : ندارد . [ 8 ] . ت : ندارد . [ 9 ] . ت : هر حيله كه بود . [ 10 ] . ت : بشنيد كه آب . [ 11 ] . ت : خواجه ندارد . ( 1 ) نازك : دقيق ، خطير ، مهم ، ظريف ( دهخدا ) . ( 2 ) فزع اكبر : كنايت از قيامت است ( آنندراج ) . ( 3 ) سلم : نام محله‌اى در اصفهان است كه دروازه مذكور به آن منسوب است ( دهخدا ) . ( 4 ) وحل : خلاب ، گل تنگ كه ستور در آن درماند ( نفيسى ) .