قضا را در اين ولا اميرزاده رستم مريض و صاحب فراش بود و به هيچ وجه قوت سوارى نداشت . يك دوبار امراى خود را به جهت جاقلاميشى [ 1 ] « 1 » و بولقامشى « 2 » لشكر بيرون فرستاد و بىآنكه ميانه قراولان و منقلاى حرب و ضربى واقع شود ، بازمىگشتند .
اميرزاده پير محمد تا به نزديك شهرستان اصفهان برفت و كسى به جنگ برون نيامد . او نيز زياده بر آن متعرض نشد و بهطرف روى دشت كشيد . جماعتى جانقى چيان « 3 » كه بهطرف كوهپايهها رفته بودند ، ناگاه به قلعه قهيز رفتند . اهل آن قلعه جرات نموده ايشان را تا دور براندند . اميرزاده پير محمد را لج [ 2 ] و ستيز دامنگير شد و به خود [ بدان ] [ 3 ] قلعه رفت و جنگ بنياد نهاد . باوجود آنكه به غايت ديوارى مختصر كهنهء بىخندق بود ، تسخير آن ميسر نشد . دو سه مسكين را به قتل داده بازگشت و از ورزنه [ 4 ] « 4 » به راه شورلكستان [ 5 ] « 5 » و آباده روى به دار الملك شيراز نهاد و چون به دار الملك شيراز رسيد ، [ 6 ] لشكرها را تفرقه كرد و به تهياى اسباب سفر خانزاده و ترتيب استعداد راه حج او مشغول شد و اميرزاده اسكندر را مقيد به خراسان فرستاد مصاحب تيمور خواجه . چون به چارده طبس « 6 » رسيدند ، نيم شبى [ 7 ] اميرزاده اسكندر بند خود را بگسيخت و عنان عزيمت به صوب اصفهان كشيد و از
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : تلخ .
[ 3 ] . م و ل : به .
[ 4 ] . ت : ورند .
[ 5 ] . ت : سولكستان . م و ل : شوركستان .
[ 6 ] . ت : فرود آمد .
[ 7 ] . ت : از « و اميرزاده اسكندر . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) جاقلاميشى : در نسخه « ت » وجود ندارد و در فرهنگهاى لغت ديده نشد . ظاهرا به معناى حصار كشيدن در اطراف سپاهيان باشد .
( 2 ) بولقاميشى : ظاهرا همان بولقاق ميشى ، كه بولقاق به معناى آشوب ، غوغاى بسيار و بىنظمى است لذا بولقاميشى : آشوب راه انداختن و بىنظمى به وجود آوردن ( احسن التواريخ ) .
( 3 ) جانقى چيان : مشاورين . ( احسن التواريخ ) .
( 4 ) ورزنه : از روستاهاى اصفهان است ، فرهنگ آباديهاى ايران ص 486 .
( 5 ) شورلكستان : ممكن است شولستان باشد ، اطراف كازرون را بلاد شول مىگويند و امروز به شولستان معروف است ( - لسترنج سرزمينهاى خلافت شرقى ص 288 ) .
( 6 ) چهارده طبس : فصيحى خوافى نيز آن را ثبت كرده ( مجمل ص 172 ) ، اما امروزه اثرى از آن در طبس باقى نمانده است ممكن است به چهارده بالا و پائين بيرجند ( فرهنگ آباديها ص 144 ) اطلاق مىشده است .