تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
مملكت كرمان كرده ايلچى پيش برادر بزرگ خود [ 1 ] اميرزاده پير محمد [ به شيراز ] فرستاد كه امير ادكو وفات يافت و پسرش صاحب سلطان به جاى او نشسته ، البته مىبايد كه با لشكرهاى آراسته متوجه آن طرف شوند كه به اتفاق به كرمان رويم . و پيش از آنكه جواب از طرف شيراز باز آيد ، اميرزاده اسكندر به آن مقدار لشكر كه داشت ، باوجود كه به هزار سوار نمىرسيد ، سوار شد و متوجه آن طرف گشت و بعد از سه روز به رفسنجان رسيد و قلعه رفسنجان را امير ادكو بدان سبب كه در سرحد يزد بود و هميشه از آن‌جانب متوهم بودند ، عمارت تمام كرده بود . اميرزاده اسكندر آن را محاصره كرد [ 2 ] و از اطراف و جوانب به انباشتن خندق و حفر نقب مشغول گشت . سرداران قلعه به اميد آنكه از جانب كرمان مددى برسد ، به جنگ و منع قيام نمودند و به هر جد و جهدى كه داشتند كوشش مىنمودند . چون كار بر ايشان تنگ شد و از جانب كرمان هيچ مددى نرسيد ، امان طلبيدند و اميرزاده اسكندر بهادر از سر جريمه و بىادبى ايشان [ در ] گذشته بىآنكه هيچ متنفسى « 1 » را خون از بينى برآيد ، قلعه را فتح فرمود و شيخ يساول [ 3 ] را با چند نفر سوار و پياده در آنجا گذاشته روى به [ جانب ] كوبنان « 2 » نهاد و لشكريان او روى به اطراف آورده اكثر آن نواحى را غارت كردند و چهارپايان [ 4 ] بسيار براندند . چون به كوبنان رسيدند ، داروغه‌يى كه از طرف امير ادكو در آنجا بود ، ولايت باز گذاشته متوجه كرمان شد و اميرزاده اسكندر بىمانعى و منازعى بدان موضع فرود آمده و لشكريان از اطراف آنجا [ الجاى ] [ 5 ] « 3 » بسيار آورده بودند . شير بايزيد [ 6 ] بن بيردى و بايخواجه اوزبك و جهانگير را با صد سوار مقرر كرد كه در كوبنان باشد و خود با الجاها و غنايمى كه گرفته بودند ، به جانب يزد مراجعت نمود و در سه فرسنگى كوبنان فرود آمد و يك شب آنجا بودند . روز ديگر به سبب آنكه گاو و گوسفند و الجاى بسيار داشتند ، منزلى نزديك اختيار كردند .
هامش
[ 1 ] . ت : برادرش . [ 2 ] . م و ل : كردند . [ 3 ] . م : ياساول . [ 4 ] . م و ت : چهارپاى . [ 5 ] . ل : برده ، م : ندارد . [ 6 ] . ت : پسر بايزيد . ( 1 ) متنفس : نفس‌كشنده ، زنده ، جاندار ( دهخدا ) . ( 2 ) كوبنان : همان كوه‌بنان است كه هم ياقوت ( معجم ج / 1 ص 767 ) و هم حمد الله مستوفى ( نزهه 187 ) از آن نام برده‌اند ، كه در باختر شهر « راور » كرمان قرار دارد ( - لسترنج - سرزمينهاى خلافت شرقى ص 331 ( 3 ) الجا ، مغولى ، اولجا : به معنى يافتن ، اموال غارتى ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوران مغول ، ص 45 ) اسير و بندى ، غارت و غنيمت ( دهخدا ، زير اولجا ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 175 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )