تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
و از آن طرف چون پسران امير ادكو خبر يافتند كه اميرزاده اسكندر بهادر با لشكر در يزد است [ 1 ] و اميرزاده پير محمد از شيراز حركت نكرده ، با لشكرى كه حاضر داشتند ، از كرمان بيرون آمده متوجه كوبنان شدند ، و قريب سه‌هزار سوار و سه‌هزار پياده بر ايشان جمع شد . چون به كوبنان رسيدند ، به ظاهر شهر فرود آمدند و خندقى عميق در گرداگرد خود بكندند [ 2 ] و جمعى را كه اميرزاده اسكندر آنجا گذاشته [ 3 ] بود ، به تعجيل خبر پيش اميرزاده اسكندر فرستادند و خود به محافظت بارو و ضبط كوچه باغها [ 4 ] مشغول گشتند . چون اميرزاده اسكندر اين حال معلوم كرد ، فى الحال آغرق و احمال [ 5 ] را به جانب يزد روانه گردانيد ، [ 6 ] خود با سواران [ 7 ] جريده « 1 » مقدار پانصد سوار از آنجا كه رسيده بود ، روى به كوبنان آورد و تيز راند . آخر روز را به كوبنان رسيد و در برابر كوران كوبنان بايستاد [ 8 ] و كرمانيان حفرى در گرد خود كنده بودند و به شاخها استوار گردانيده : باوجود كه ايشان شش‌هزار سوار و پياده بودند [ 9 ] و اميرزاده اسكندر پانصد سوار زيادت [ 10 ] نداشت ، به غايت متوهم شدند . و اميرزاده اسكندر بعد از آنكه ساعتى در مقابل ايشان بايستاد ، [ 11 ] بعد از آن به كوبنان درآمد بر عزيمت آنكه روز بيگاه « 2 » شده است ، فردا جنك كنيم . چون شب درآمد ، كرامنه [ 12 ] كوچ كردند و به جانب كرمان معاودت نمودند . روز ديگر صباح چون قراولان اميرزاده اسكندر به لشكرگاه كرمانيان رسيدند ، هيچ آفريده [ 13 ] را نديدند ، قريب يك فرسنگ در عقب ايشان برفتند ،
هامش
[ 1 ] . ت : به‌طرف يزد رفته . [ 2 ] . ت : كندند . [ 3 ] . م و ل : مانده بودند . [ 4 ] . ت : كوچ خود . [ 5 ] . ت : اثقال . [ 6 ] . ت : فرستاد . [ 7 ] . ت : سوارى چند . [ 8 ] . ت : برابر كرمانيان ايستاد . [ 9 ] . ت : بودند پياده و سواره . [ 10 ] . ل : بيش . [ 11 ] . در نسخ م و ل : از « كرمانيان حفرى » تا اينجا دوبار آمده است . [ 12 ] . ت : كرمانيان . [ 13 ] . ت : هيچكس . ( 1 ) جريده : گروه سواران كه براى امرى جدا كرده شوند ( منتهى الارب ) . ( 2 ) بيگاه : نزديك شب هنگام ، تنگاتنگ غروب ، آفتاب زرد ( دهخدا ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 176 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )