او را گرفته به على صديق سپرد و بهطرف خانه نوشروان برلاس و خواجه بيردى [ 1 ] رفت . ايشان را خبر شد ، گريختند . خانه و اموال ايشان تالان كرد و به خانه خود فرود آمده ، گرفتگان [ 2 ] را بياورد و سؤال كرد كه اين احوال چگونه بود ؟ توكل ارس بوقا تقرير كرد كه ما را اسماعيل اتكا بر اين داشت . پرسيد كه ، كه را به جاى من مقرر مىكرديد ؟ گفتند : اميرزاده اميرانشاه [ بهادر ] را . پرسيد كه او را از اين معنى وقوف بود يا نه ؟ گفتند : نه ، ما يراق « 1 » چنين ديديم .
آن چهارتن را به قتل آورد . سر توكل را به سلطانيه و سر اسماعيل را به قزوين و سر پير حسين برلاس را به اصفهان و سر بايزيد را به همدان فرستاد و پدر را مقيد كرد ، و دو كمر مرصع كه هريك خراج مملكتى بود ، يكى به قتلغ [ 3 ] خواجه يساول و يكى را به عمر كتوك كه اين قضيه از پيش او آشكارا گشته بود ، داد و از امراى اميرزاده اميرانشاه بهادر هركس از اين معانى [ 4 ] واقف بود ، جمله را به قتل آورد و آنچه داشت بستد و پدر را با دو چهره بگذاشت و جمعى را ملازم او گردانيد كه محافظت نمايند و باسقاق « 2 » او باشند [ 5 ] و از درگزين روانه [ 6 ] گشته به قرق [ 7 ] ارغون رفت و باقى [ آن ] سال سنه تسع و ثمانمايه [ 8 ] در آنجا گذرانيد .
احوالى كه در اين سال سنه تسع و ثمانمايه ميان فرزندان اميرزاده عمر شيخ بهادر و فارس و عراق و كرمان واقع گشت ، ذكر توجه اميرزاده اسكندر [ به جانب ] كرمان و مراجعت او بهطرف يزد [ 9 ]
در اين ايام چون اميرزاده اسكندر خبر وفات امير ادكو شنيد ، طمع در
هامش
[ 1 ] . ت : بردى .
[ 2 ] . ت : گرفتاران .
[ 3 ] . ت : قتلق .
[ 4 ] . ت و م : معامله .
[ 5 ] . ت : « و باسقاق او باشند » ندارد .
[ 6 ] . م : روان .
[ 7 ] . ت : غرق .
[ 8 ] . ت : سنه تسع و ثمانمايه ندارد .
[ 9 ] . عنوان فصل در نسخه ت چنين است : ذكر توجه اميرزاده اسكندر به جانب كرمان و باز مراجعت بهطرف يزد و احوالى كه درين سال سنه سبع و ثمانمايه ( ؟ ) ميان فرزندان اميرزاده عمر شيخ در فارس و عراق و كرمان واقع گشته است .
( 1 ) يراق ديدن : مصلحت ديدن ( فرهنگ شفيع ) .
( 2 ) باسقاق : به محاورهء خوارزم به معنى نواب و صوبهدار ، شحنه ، نايب ، پادشاه ، امير حاكم ، كلمهء مغولى : خان ( دهخدا ) .