اميرزاده عمر فرستاده بود ، چون معلوم كردند كه اميرزاده ابا بكر بر در قلعه است ، ايشان به سر آغرق او رفتند و قريب دوهزار خانهوار ياساقيان [ 1 ] « 1 » در پيش كرده به جانب استرآباد راندند ، چنانچه در قصه اميرزاده عمر شرح داده آمد و چون اميرزاده ابا بكر از قصه قلعه شهريار بازپرداخت ، متوجه جانب ساوه شد . چون بدان حدود رسيد ، محمد پسر كوچك طاهر را با طيفور برادر طاهر مخالفت شد و چون اميرزاده ابا بكر رسيد ، ساوه را تسليم نمودند و بيرون آمدند . ايشان را مقيد گردانيده به قلعه سلطانيه فرستاد و در ساوه سه روز مقام كرد و مال بر رعايا حواله داشت و ساوه را به ايكو تيمور پسرانكه [ 2 ] تيمور بخشى داد و بهطرف همدان روانه شد و توكل ارس بوقا و پير حسين برلاس و اسماعيل اتكا [ 3 ] و شيخ محمد داروغه و نوشروان برلاس [ و خواجه پير حسن ] و خواجه بيردى [ 4 ] را با لشكرى چون دريا در موج بهطرف كردستان فرستاد و خود به جانب درگزين روانه شد . آن لشكر اطراف كردستان و شرباتو [ 5 ] را نهب و غارت كردند و غنيمت بىنهايت آوردند .
و در اين ولا بعضى از اصحاب اميرزاده ابا بكر انديشه كردند كه ما از دست اين شخص به جان آمدهايم . او را بگيريم و پدرش اميرزاده اعظم اميرانشاه گوركان را را تقويت كنيم و ولايت عراق بتخصيص سلطانيه و قزوين [ را ] تالان كرده به خراسان رويم . و قرار دادند كه در طوى دختر توكل ارس بوقا اين معنى از حيز قول به حد فعل رسانند .
در اثناى اين حال عمر كتوك [ 6 ] به اميرزاده ابا بكر اظهار اين معنى كرد . اميرزاده ابا بكر چون اين معنى معلوم كرد ، با عمر گفت : قطعا اظهار آن نكند كه من شنودهام .
و به طلب امرا فرستاد و ايشان را طلب كرد و گفت : فضيهيى سانح « 2 » گشته است كه جانقى مىبايد كرد . توكل ارس بوقا و پير حسين برلاس و اسمعيل اتكا [ 7 ] بيامدند .
ايشان را گرفته سوار شد و روى به خانه توكل نهاد . در راه به برادر توكل دوچار خورد ، « 3 » او را نيز گرفتند و به خانه توكل فرود آمد و زن و دختر و مال و منال
هامش
[ 1 ] . ت : ياسقيان .
[ 2 ] . ت : ايكه .
[ 3 ] . ت : اسماعيل ابكا .
[ 4 ] . ت : بردى .
[ 5 ] . ل : سرعانو ، م و ت : شرعانو .
[ 6 ] . ت : كهول .
[ 7 ] . ت : ابكا .
( 1 ) ياساقيان ( - فرهنگ شفيع ص 307 زير ياساق سلطانى ) .
( 2 ) سانح : هر چيز كه ظاهر شود كسى را از خير و شر ( نفيسى ) .
( 3 ) دوچار خوردن : روبرو شدن ، مواجه شدن ، ملاقات ناگهانى ، روياروى قرار گرفتن ( دهخدا ) .